رشيد الدين فضل الله همدانى
19
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
وقت به جهت آنكه به سخن مردم ديوانه درآمده بوديم نيامديم ، و مىدانيم كه بد كردهايم ، و اكنون مردم عاقل ما را آگاهى دادند و نصيحت كرد و مصلحت كار بر ما روشن گشت ، كمر مطاوعت واجب دانستيم بستن و روى به بندگى نهادن . اغوز « 1 » فرمود كه چون به گناه خود معترف شديد ، من نيز از سر گناه شما درگذشتم . امّا دو سر اسپ كره از آن من بردهايد ، يكى ايراققله « 2 » ، و ايراققله اسپى باشد مانند ارقلى « 3 » ؛ و يكى ديگر سوتاق « 4 » ، و آن مانند سنقله « 5 » باشد تمام سفيد . و اين اسپ اسپى رهوار بوده است بغايت نيكو . هر چند من از سر گناه شما برخاستهام ، اگر چنان كه اين دو سر اسپ بدين نشان كه بردهاند باز نطلبيد و نياريد ، من از شما يكى زنده نگذارم . ايشان اسپان كه دزديده بودند تمامت را يافته بودند ، امّا اين دو اسپ به اين نشان هيچ جاى نديده بودند . چون اغوز را دل به اين دو اسپ بود و مبالغه بر اين وجه فرمود ، ايشان مهلت خواستند . و اغوز يك ماه آنجا مقام كرد تا بتمامت ولايت فرستادند به طلب آن اسپان ، و يافتند و پيش اغوز آوردند . چون اغوز اسپان خود را ديد خوشدل شد و ايشان را بنواخت و استمالت تمام كرد ، و شحنه جهت محافظت رعيّت و تحصيل مال آنجا بگذاشت و عزم شروان « 6 » و شماخى « 7 » كرد .
--> ( 1 ) . Oguz ( 2 ) . r q qula ( 3 ) . Arqli ( 4 ) . Sutaq ( 5 ) . Snglh ( 6 ) . Sirw n ( 7 ) . Sam hi