رشيد الدين فضل الله همدانى

2

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

تختگاه اولجاى خان در آن جايگاه بوده و او را پسرى شد نام او ديب‌ياوقو خان « 1 » ، معنى ديب « 2 » ، تخت و جاه است و ياوقو « 3 » مقدّم جمهور ، و او پادشاهى بزرگ نامدار بود و چهار پسر معتبر مشهور [ داشت ] : قرا خان « 4 » [ و ] اور خان « 5 » [ و ] گور خان « 6 » [ و ] كر خان « 7 » . قرا خان قايم مقام گاه و افسر پدر شد به موجب ولايت عهدى . از او پسرى همايون اثر مسعود نظر در وجود آمد ، و تا سه شبانروز شير مادر نمىخورد . مادرش از حيات او مأيوس شد ، و غمناك و حزين بود . شبى به خواب ديد كه پسر با او گفت اگر ترا به شير گرفتن من رغبت است به آفريدگار يگانه اقرار آور و اعتراف ، و حقوق او بر خود عين فرض دان ؛ و تا سه شب اين حال به خواب مىديد . و چون آن گروه كافر كيش بودند ، مادر صورت حال بر ايشان عرض نيارست كردن . پنهان از شوهر به خداى تعالى ايمان آورد و دست دعا بر آسمان برداشت و گفت : بار خدايا ، شير من بيچاره در مذاق اين پسر شيرين گردان . اغوز « 8 » آنگاه شير مادر بگرفت و بمكيد . بعد از يك سال پدر در او اثر رشد و نجابت مشاهده كرد . از پاكيزگى و حسن و جمال او تعجّب نمود و گفت : در قوم ما و اوروغ « 9 » از او خوبتر صورتى در وجود نيامده است . كودك بعد از يك سال زبان نطق عيسى صفت بگشاد و گفت : به اعتبار آنكه من در بارگاه به وجود آمده‌ام نام من اغوز بايد نهاد . و اغوز از زمان صبى و اوان نشو و نما كه به حدّ ترعرع و بلوغ رسيد ، همواره ذاكر و شاكر حق بودى ، و در همه حال آفريدگار را ياد كردى . لاجرم در خواب و بيدارى فيض نور حق به او فايض مىشد ، و در آداب و هنرها و

--> ( 1 ) . D ( D ) ib J wqu - H n ( 2 ) . Dib ( 3 ) . J wqu ( 4 ) . Qar - H n ( 5 ) . Ur - H n ( 6 ) . GUr - H n ( 7 ) . K . r - H n ( 8 ) . Oguz ( 9 ) . Uruq