رشيد الدين فضل الله همدانى

88

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

خلوت با يكديگر كنكاج كردند كه پسر را بر اين منوال بردن مصلحت نباشد ، و همچنين به خصمان سپردن كه اگر او را بكشند و مغرور شوند و ما را بگيرند و فتنه‌اى خفته انگيزند و بيايند و با تو همان جنگ و جدل نمايند . چون پسر را به حضور مردم گرفتى و قيد و بند فرمودى ، مصلحت آنست كه اكنون او را جايى پنهان كنى ، و من براى تسكين غضب و نايرهء حدّت آن قوم بروم و بگويم كه على خان « 1 » پسر را گرفته ، و به دست من داد تا به شما سپارم تا كين خود از او بخواهيد و هر يك با جايگاه خود رويد ، اگر بشنوند و سر فضول دارند ، بارى پسرت زنده ماند . او را با سپاه بفرست تا ايشان را قهرا و قسرا مطيع و منقاد گرداند . على خان را اين راى صواب نمود و يولدوز قرديجى « 2 » را بر پشت اسپى عربى زود روانه كرد ، و پسر را در شب جايى پنهان كرد ، و امرا و حشم اغوز « 3 » در حدود مرو « 4 » و سرخس « 5 » و فرامرزان « 6 » مجتمع شدند . بعضى از آن امرا به جوانب ممالك ايران « 7 » متفرّق شدند . چون قورديجى به حدود مرو به ايشان رسيد و حال عرض داشت ، امرا باتّفاق گفتند تا على خان پسر خود را نكشد ما كوچ او ندهيم و با مقام خود رجوع ننماييم . مقدّم امرا قينيق قيرغوت « 8 » بود به شهرهاى خراسان « 9 » ، بوشنگ « 10 » و مرو فرستادند و مال سال طلب مىكرد . رعيّت ابا نمودند و به پاسخ گفتند كه ما وقتى مال بگزاريم كه ميان شما اختلاف به ائتلاف مبّدل شود و پادشاهى معيّن گردد ؛ و همچنين يك هزار سوار بفرستادند تا مقيمان حواشى و اطراف آمويه « 11 » از جانبين كوچ كنند و در مرو به ايشان ملحق شوند . از امراى آن جماعت يك فقيه بود كه بر مغيبات و اسرار واقف بود ، نام او

--> ( 1 ) . Ali - H n ( 2 ) . Julduz Qu [ a ] rdigi ( 3 ) . Julduz Qu [ a ] rdigi ( 4 ) . Marw ( 5 ) . Sarahs ( 6 ) . Far murz n ( 7 ) . Ir n ( 8 ) . Qiniq Qirgut ( 9 ) . Hor s n ( 10 ) . Busang ( 11 ) . Amu - Dary