رشيد الدين فضل الله همدانى
85
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
طبل و علم با خانهء خود نبردندى ، و اكنون بعد از حيات تو ما را زندگانى به چه [ كار ] آيد . خويشتن را بكشم تا پس از تو عالم به كام دشمنان نبينم . چون آواز گريه و زارى او به گوش قراارسلان « 1 » رسيد ، ناگاه دست بزده بود و تابوت را شكسته و برخاسته . خاتونان از او ترسيدهاند و گريخته كه چگونه مرده زنده شده است . سوار « 2 » بگريخته او آواز داده كه مرا يك دلى و موافقت تو معلوم است . [ سوار گفته كه ] آمدهاى تا مرا با خود ببرى . قراارسلان او را نيك در برگرفته و بر سر و روى او بوسه داده و دلخوشيها و استمالت نموده كه چون حق تعالى مرا باز جان بخشيد و زنده كرد ، تو هيچ غم مدار . سوار گفت كسى چگونه چنين تجربه و امتحان كند . پادشاه گفت وقت عتاب نيست . با فرزندان من ايل ارسلان « 3 » و محمود « 4 » با تمامت حشم و خدم سوار شويد ، و آن چهل حاجب را بگيريد و بياريد . ايشان را گرفته پيش پادشاه حاضر كردند نادم و شرمسار . از خجالت در زمين نگاه مىكردند . پادشاه از سر غضب بانگ بر ايشان زد كه چرا چشم در زمين گماشتهايد و مدهوش و حيران مانده در جواب گفتند : زيرا گناهكاريم . فرمود كه آنچه شما در حقّ او سگاليده بوديد به شما بازگشت ، و آنچه از او مىگفتيد طبيعت شما بر آن مفطور بود . گهوركاى وتوق ما در خانهء خود برديد ؛ و چون سوار برسيد ، اگر من يك دم از تابوت بيرون نمىآمدم ، او خود را از غبن و غصّهء شما كشته بود . اكنون جزا و مكافات شما هلاك و بوار است . آنگاه [ 28 ] حوالت قتل ايشان به سوار كرد . سوار گفت به اجازت پادشاه ايشان را چنان كشم كه همه خصمان و دشمنان را اعتبار و انزجار باشد . و فرمود تا ايشان را به سر راهها بردند مثله كرده ، يعنى چشمها و گوشها بيرون كرده ، و دست و پايها از تن جدا بر سر
--> ( 1 ) . Qar Arsl n - H n ( 2 ) . Suw r ( 3 ) . il Arsl n ( 4 ) . Mahmud