رشيد الدين فضل الله همدانى
83
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
از خويشان او اويوناق « 1 » به موضع كولنك « 2 » هفت سال پادشاهى كرد . بعد از او پسرش ارسلان خان « 3 » هم به موضع كولنك بر تخت نشست ، و او را چهل حاجب بودند و غلامى سوار « 4 » نام از ولايت سوار خريده داشت عظيم هنرمند و بهادر و جلد و شهم بود . پادشاه او را بنزد خود [ خواند و ] قربت داد تا چنان ايناق شد كه به حضور امرا و وزرا در گوش پادشاه سخن گفتى . يك بار محاسن او بر روى خاتون رسيد ، از انبساط و گستاخى او تعجّب نمود . حاجبان و ايناقان را بر او رشك مىآمد . بعد از كنكاش پادشاه باتّفاق عرضه داشتند كه اين سوار انديشهء نابكار در حقّ پادشاه سگاليده است كه ترا هلاك كند و پادشاهى به تقلّب و استيلا بگيرد ، و زن تو بستاند . ما را اين حال معلوم شد ، نتوانستيم آن را پنهان و پوشيده داشتن . قراارسلان خان « 5 » او را به مصلحتى به جايى فرستاد و گفت : چون رجوع نمايد او را گرفته به شما دهم تا پارهپاره كنيد . ايشان بازگشتند و پادشاه به حرم درآمد . بال خاتون « 6 » كه [ خاتون ] معظّمهء [ خواتين بود ] و كوارخاتون بر سبيل كاسه گرفتن پيش آمدند . پادشاه [ را ] دلتنگ و غمگين ديدند سبب آن پرسيدند . مصدوقهء حال سوار بازگفت كه دل من از او متغيّر شده است . فردا چون برسد اين سخن پرسيده شود ، بپرسم . اگر راست باشد هراينه او را بكشم . خاتونان نيز گفتند هر چند ما را رشك و غبطت بر حال او مىباشد كه او همواره در سرّ و علانيت سخن عرضه مىدارد و گستاخى مىكند ، امّا او مردى جلد بهادر است . تا او به ميان كار درآمده است ، همه اسباب پادشاهى و امور جهاندارى بر وفق و ترتيب است از مأكول و مشروب و استعداد چهارپاى از اسپ و استر و اشتر و جامه و ملبوس و مفروش آماده . مبادا كه
--> ( 1 ) . Ujun q ( 2 ) . Kul . nk ( 3 ) . Arsl n - H n ( 4 ) . Suw r ( 5 ) . Qar Arsl n - H n ( 6 ) . B l H tun