رشيد الدين فضل الله همدانى
79
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
بود . خاتون او قورىتكين « 1 » را خالى يافت . او را مراعات مىكرد و شپش از سر او مىجست . قورىتكين انديشيد كه او هراينه به جاى مادر است ، تفاوتى نكند . سر بر زانوى [ او ] نهاد . زن او را گفت كه مرا از براى پدر خواستى و هرگز به من نگاه نمىكنى ، و مرا به دست مردى پير اسير كردهاى . غيرت و حميّت مردى در قورىتكين اثر كرد و از سر خشم و غضب گفت : چون تو چنين انديشهء مذموم در دل دارى ، من فردا با پدر كنكاش كرده ، سزاى تو در كنار تو نهم ؛ و از پيش او بيرون رفت و به خانهء خود رفت و بخفت . زن از افشاى اين سرّ و كشف اين راز بر خود بترسيد كه رسوا شود . پيشدستى نمود و حيلتى سگاليد ، و از خانهء قورىتكين دو سه دختر را بخواند ؛ و آن شب از اتّفاق برفى آمده بود و يكى از ايشان موزه قورىتكين پوشيده ، پى موزه در خانه هويدا مىنمود . سحرگاه زن برفت و با شوهر خود بغرا خان « 2 » گفت : روا باشد كه پسرت قورىتكين با من چنين كارى شنيع فضيح در دل دارد ؛ و اينك نشان پاى او كه به خانه آمده است . بغرا خان از آن حديث صفراى وى چون آب از حدّت آتش برجوشيد . امرا را حاضر كرد و با ايشان اين حال كنكاش كرد . امرا گفتند به استصواب ما مصلحت در آن است كه او را بگيريم و از ارتكاب چنين جريمتى و بر اقدام چنين زلّتى بررسيم . بغرا خان اجازت داد . امرا به در خانهء قورىتكين آمدند ، و او هنوز خفته بود . گفتند حكم چنان است كه ترا بگيريم . قورىتكين را عجب آمد همانا انتليق سارى قيلباش « 3 » آمده است و بر او ياغى شده تا او را بگيرد . گفتند به حكم پدرت ترا مىگيريم . گفت چون به حكم پدر مىگيريد ، دست بداد تا او را بگرفتند و آن سخن از او پرسيدند . قورىتكين گفت : آنچه من در عرض تهاون نمودم ، او پيشدستى كرد و بر من
--> ( 1 ) . Quri - Tekin ( 2 ) . Buqr - H n ( 3 ) . Antliq S riqib s