رشيد الدين فضل الله همدانى

70

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )

پس آش بخوردند و بخفتند . بعد از نيم شب تومان خان « 1 » بيدار شد و فرمود كه ببينيد كه در بيرون باد هست يا نه ؟ چون نگاه كردند ، شب را بغايت تاريك ديدند و باد و بارندگى عظيم صعب حال با تومان بگفتند . تومان خان دانست كه سخن آن گرگان راست بوده است . چون روز گشت و باد بنشست و برف باز ايستاد ، از [ حال ] سگ احتياط كردند ، و گوسفندان را نيافتند . تومان خواست كه باز داند كه قرابراق « 2 » [ بدان ] سخن خود رسيده است يا نه . سيصد مرد را كه ملازم او بودند فرمود تا از چهار جانب گوسفندان [ فرو گيرند ] و قرابراق را [ 22 ] طلب دارند كه به كدام جانب رفته است . چون تفحّص كردند ، در شب آن گوسفندان رميده بودند از گرگان ، و قرابراق با آن گوسفندان رفته ، و در اين [ موضع ] كرىاقلى بود كه يك راه داشت ، در آنجا رفته و گرگان در عقب ، و قرابراق با ايشان جنگ مىكرد و آن در نگاه مىداشت و گرگان را مانع آمده تا گوسفندان [ را ] تعرّض نرسانند . تومان خان را چون معلوم شد ، به نفس خود برنشست و آنجا رفت و حال مشاهده كرد ، و تمامت گرگان را بكشت ، و معيّن كرد كه آن سگ به سخن خود رسيده است ؛ و فرمود كه گوسفندان را براندند و پيش كول [ اركى ] خان « 3 » آوردند . اركى خان « 4 » [ را ] چو معلوم شد كه تومان خان مىآيد ، به استقبال بيرون آمد . تومان خان و او با هم ديگر معانقه كردند و با هم ديگر بنشستند . در اثناى سخن كول‌اركى خان تومان خان را گفت : گوسفندى چند را چه محل باشد كه پادشاه‌زاده به نفس خود رنجه شود . اگر آن گوسفندان و امثال آن هزار بار تلف شود چه تفاوت كند . ما همه بندگانيم و هر چه داريم از آن توست و تو جان مايى . تومان خان جواب داد كه گوسفند [ ان ] را خود چه محلّ باشد ، و امّا

--> ( 1 ) . Tum n - H n ( 2 ) . Qar Bar q ( 3 ) . KulArki - H n ( 4 ) . Arki - H n