رشيد الدين فضل الله همدانى
72
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
بر آنجا شهرى معظم بنا كرد ؛ و براى خوشى و نيكويى آب و هوا ، بيشتر مردم خويشتن را آنجا ساكن گردانيد . مدينهء غرناطه ، كه از [ جملهء ] بلاد اندلس بود ، مردنيش فرنگى فرصت يافت و بگرفت . عبد المؤمن آگاه شد ، با لشكرى قصد او كرد . فرنگان از وصول او آگاهى يافتند ، بگريختند و شهر بگذاشتند « 1 » . و به ايام عاضد ، نور الدين محمود [ بن زنگى بن اقسنقر صاحب شام بود ؛ و وزير عاضد ، شاور 42 بود ؛ و برادرش ، ضرغام ، منازع و معارض او بود در وزارت . شاور گريخته به شام آمد پيش نور الدين محمود ] و از او مدد و مساعدت خواست « 2 » تا دفع برادر كند و وزارت به دو عايد گردد ؛ و به ثلث دخل بلاد مصر متقبل و متكفل شد كه بگذارد . او اسد الدين شيركوه را ، صاحب حمص با لشكرى جرار با شاور به ديار مصر فرستاد . و وصيت كرد كه چون شاور به منصب خود رسد ، او بازگردد براى دفع فرنگ . و صلاح الدين يوسف بن ايوب را ، كه برادرزادهء شيركوه بود ، مصاحب عم فرستاد . شيركوه چون به حدود مصر رسيد ، به قريهء بلبيس « 3 » فرو [ د ] آمد . ضرغام به جنگ او مبادرت [ 31 ] نمود و در جنگ كشته شد . برادر ديگر ، فارس نام ، با جمعى بزرگان برفتند و شاور [ را ] « 4 » به وزارت مصر قبول كردند . شاور چون به منصب وزارت رسيد ، انكار مال مواضعه كرد . شيركوه با شام گشت . فرنگان بار ديگر به مصر تاختن كردند . مصريان از فتنهء ايشان به ستوه آمدند ، بر عقب شيركوه برفتند و گفتند دفع شر فرنگ از ما بكن ؛ اگر شاور مدد « 5 » ندهد ، ما بدهيم . شيركوه بازگشت . و هفتم ربيع الآخر سنهء أربع و ستين و خمس مائة ، به قاهره رسيد . نور الدين دو هزار سوار ديگر با او فرستاد . از بهر آنكه عاضد به دفع « 6 » شرّ شاور و فرنگ به دو استعانت نمود و مساعدت طلبيد ، چه پيرامون همهء مصر فروگرفته بودند . اتباع شاور « 7 » تعظيم و اكرام مورد او را
--> ( 1 ) . در الكامل فى التّاريخ ابن اثير فى هذه السنة ( 556 ) سار عبد المؤمن بن على الى جبل طارق ؛ و نيز : فى هذه السنة ( 557 ) ارسل اهل غرناطه من بلاد الاندلس و هى لعبد المؤمن . در اصل به جاى غرناطه « ارحناطه » نوشته شده ؛ مجمع د : از عطاشه ؛ مجمع م : از غياطه . ( 2 ) . مجمع د : و در ايام عاضد نور الدين محمود ابن زنگى بن اقسنقر ، صاحب شام ، كه وزير عاضد بود و برادرش ، ضرغام شاور از او مدد خواست ؛ مجمع م : و به ايام عاضد نور الدين محمود بن زنگى بن اقسنقر صاحب شام بود و به قوت در سنهء ست و خمسين و خمس مائه وزير عاضد صالح نماند و وزارت شاوور داد و شاوور را برادرى بود ضرغام با او در وزارت منازع شد و بدان رسيد كه شاوور از مصر به شام شد و از نور الدين مساعدت خواست كه دفع برادر كند و متقبل شد كه اگر به مساعدت نور الدين وزارت مصر باز يابد و رسد از مال مصر ثلثى از براى نور الدين بفرستد و نور الدين اسد الدين شيركوه را ، كه آن زمان امير حمص بود ، با لشكر سنگين باسم مدد و مساعدت با شاوور به ديار مصر فرستاد . ( 3 ) . مجمع م : تبيس فرود آمده ؛ مجمع د : تا پس . ( 4 ) . مجمع م و د . ( 5 ) . مجمع د : مال ؛ مجمع م : آنچه قبول كرده است . ( 6 ) . مجمع د : در دفع . ( 7 ) . مجمع م و د : عاضد و شاوور .