رشيد الدين فضل الله همدانى
55
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
براندازد و خطبه با نام قادر كند . طغرل بيگ ، بر امر خليفه ، پيش ابن دبيس فرستاد به طلب بساسيرى . او مستشعر به جانب مصر رفت و به امراى مصر گفت من تمهيد قواعد بغداد براى المستنصر باللّه ترتيب مىكردم و خواستم كه عباسيان را براندازم و قائم را بگيرم ، اين ترك جاهل بيامد و ميان ما تفرقه انداخت . امراى مصر او را استمالت و دلخوشى دادند و خواستند كه تا بغداد فرستند . و در يمن ، ابو كامل على بن محمد الصليحى « 1 » بر عمّال القائم باللّه ظفر يافت و همه را نيست كرد ، و خلق را به المستنصر باللّه دعوت كرد ، و خطبه و سكه به نام او مزين كرد . و ، همچنين ، محمود خفاجى ، در سقايه و عين ، خطبه با نام مستنصر كرد . و در سنهء ثمان و أربعين و أربع مائة ، ابتداى دولت « ملثمان » بود در مغرب ، مقدّم و ايشان امير المسلمين على بن يوسف بن تاشقين . و ابو العباس بن محلبان در واسط خطبه به نام مستنصر كرد . و بساسيرى « 2 » از مصر بازگشت و ميان او و قريش بن بدران وقعه افتاد ؛ بساسيرى بر موصل مستولى شد . طغرل بيگ چون از اين حال آگاه شد ، عزم موصل كرد و بر جملهء ديار بكر مستولى شد و بنو مروان ، كه خداوندان آنجا بودند ، مطيع و منقاد شدند . طغرل بيگ ديار بكر به برادر خود ، ابراهيم ينال ، « 3 » سپرد و خواست كه به شام رود ، ابراهيم ينال به قصد خزانهء طغرل بيگ به همدان رفت . بساسيرى باز بر موصل مستولى شد . برادر بساسيرى فرصت غنيمت شمرد ، با قريش بن بدران به بغداد آمد و در مسجد منصور [ كه بر جانب غربى بغداد است ] « 4 » خطبه با نام المستنصر باللّه كرد . و در بن اذان « حى على خير العمل » بيفزود . و آدينهء ديگر به جانب شرقى آمدند و در رصافه ، در جامع مهدى ، خطبهء مستنصر تازه كردند . و تا مدت يك سال ، در بغداد خطبهها به نام مستنصر مىكردند ؛ و لشكر او بغداد را نهب كردند و در حرم بگرفتند . خليفه القائم بامر اللّه سوار شده بردهء رسول ، صلى اللّه عليه و سلم ، پوشيده و تيغى برهنه به دست گرفته عوام را به جنگ تحريض مىكرد . و پيرامون او گروهى انبوه بودند از عباسيان و علويان و دانشمندان . لشكر [ بساسيرى ] « 5 » بر او حمله كردند ، منهزم به باب النوبى « 6 » درآمد و درش محكم بربست . وزير ، رئيس الرؤسا ، به باب النوبى برآمد و قريش را بخواند و گفت القائم با [ مر ] اللّه از تو امان مىطلبد بر خود و خانه و عيال و اولاد و متعلقان . قريش كلاه خود به خليفه انداخت گفت :
--> ( 1 ) . مجمع م : الصبيحى . ( 2 ) . مجمع م : و در سنهء خمسين و اربع مائه ميان بساسيرى و قريش بن بدران واقعه افتاد . ( 3 ) . سيف الدوله ابراهيم ينال برادر مادرى طغرل بود - ( شجرهء نسب ، برابر ص 81 نيز راحة الصدور ص 104 و 349 ) . ( 4 ) . از روى مجمع م افزوده شده . ( 5 ) . زبده . ( 6 ) . مجمع د : باب النوبة .