رشيد الدين فضل الله همدانى
33
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
كس اسير گشتند . و اين فتوح جليل عجيب بوده . و همچنين ، ابو بكر نابلسى « 1 » مخالفت كرد ؛ اسير گشت و مسلوخ شد . و امير عبد اللّه ، كه ولىعهد بود ، روز آدينه ، نهم جماد الاولى ، سنهء اربع و ستين و ثلاث مائة ، وفات يافت . و در اين سال ، دعوت معزيّه به مكه و مدينه و ساير اعمال حجاز اقامت كرده شد . و چون امور مملكت استقامت يافتند ، او در ديار مصر اقامت « 2 » نمود . ناگاه ، روز آدينه ، نوزدهم ماه ربيع الآخر ، سنهء خمس و ستين و ثلاث مائة ، الامام المعز لدين اللّه متوفا شد « 3 » ، قدس اللّه روحه . و سببش آن بود كه ملك روم قسطنطنيه به خدمت او رسولى فرستاد كه در ايام سابق به افريقيه هم او به رسالت مىآمد . معز به خلوت رسول را گفت ياد دارى كه در مهديه با تو گفتم روزى باشد كه به رسالت پيش من آيى به مصر و شام . رسول گفت بلى ياد دارم . گفت همچنين روز [ ى ] به رسالت بيايى و مرا در بغداد بر سرير خلافت ببينى . رسول گفت اگر مرا بر خود ايمن كنى و زنهار دهى ، تا با تو مفاوضهاى به مشاهده تقرير كنم . معز گفت كردم بگوى . گفت آن سال كه تو بر سرير افريقيه متمكن بودى ، حشمت و عظمت و عزت و جلالت تو در چشم من چنان نمود كه از مهابت تو وجود من ناچيز شد و تو را بر تخت متمكن ديدم پنداشتم كه تو خدايى و از نور روى تو د [ يده ] هاى « 4 » جهانبين من روشن شد ، و اكنون از آن مهابت و عظمت در تو هيچ نيافتم . از خوف و انفعال اين سخن ، معز را در حال تب گرفت و روزبهروز علت در تزايد بود . [ ديگر گويند ] « 5 » المعز لدين اللّه در احكام نجوم ماهر بود . در طالع خود قاطعى « 6 » ديد . با منجم مشورت كرد . و [ ى ] گفت « 7 » در طالع تو قطعى مىبينم . بايد كه چند روزى مستور و متوارى گردى تا آن بليّت « 8 » از درجهء قاطع تو بگذرد . معز مقربان و امرا و وزرا و عمال خود را جمع كرد و گفت
--> ( 1 ) . ص : بومنله نابلسى ؛ مجمع د : بومثله نابلسى ؛ زبده : برمله نابلسى ؛ مجمع م ندارد . تاريخ ابن كثير ( ج 11 ، ص 284 ) : و قد احضر الى بين يديه الزاهد العابد الورع الناسك التقى ابو بكر النابلسى ، فقال له المعز : بلغنى عنك انك قلت : لوان معى عشرة اسهم لرميت الروم بتسعة و رميت المصريين به سهم : فقال : ما قلت هذا . فظن : انه رجع عن قوله . فقال كيف قلت ؟ قال : قلت : ينبغى ان نرميكم بتسعة ثم نرميهم بالعاشر : قال : و لم ؟ قال : لانكم غيرتم دين الامة و قتلتم الصالحين و اطفاتم نور الالهية و ادعيتم ما ليس لكم ! فامر باشهاره فى اول يوم ، ثم ضرب فى اليوم الثانى بالسياط ضربا شديدا مبرحا ، ثم بامر بسلخه فى اليوم الثالث . ( 2 ) . ص : استنامت ؛ مجمع م : اقامت ؛ مجمع د : استقامت . ( 3 ) . تاريخ انطاكى ، ص 102 : و مات المعز لدين اللّه ليلة الجمعة لاحد عشر من ربيع الاول سنهء 365 - . ( 4 ) . مجمه م و د : ديدها ( 5 ) . مجمع م : ديگر گويند . ( 6 ) . مجمع د : قطوعى . ( 7 ) . مجمع م : منجم گفت ؛ زبده : با منجمان و مهندسان مشاوره نموده گفتند . ( 8 ) . مجمع م : آن قاطع ؛ مجمع د : نكبت .