رشيد الدين فضل الله همدانى

16

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

سواد ، او را مقدّم مىداشتند و پيش او [ مكتوبات اسرار مىنوشتند . شبى با جماعتى از مشاوران ] « 1 » از هر نوع حكايت‌ها مىرفت ، گفتند در سلميه زنى است در غايت حسن و جمال و غنج و دلال ، در حكم مردى جهود حدّاد . و جهود مرد پسرى داشت مطبوع محبوب . حسين مادر و اين پسر را تربيت مىكرد و پسر را قرآن و علم و ادب و فرهنگ آموخت . و چون فرزند نداشت ، او را به فرزندى قبول كرد و قائم مقام خويش گردانيد و « ابو عبد اللّه » كنيت نهاد و اموال و غلامان را همه به وى داد . در اثناى اين ، حسين بمرد ؛ متابعان او را قائم مقام حسين دانستند ؛ او دعوى امامت كرد . مردمان گفتند كه شما « 2 » از اولاد عقيل بن ابى طالبيد ؟ گفت نه ، به حقيقت ما از اولاد جعفر صادقيم ، عليه السلام . و از آنجا به مغرب رفت پيش ابو عبد اللّه شاعى « 3 » مشرقى ، كه در انتظار ديده به راه و چشم به در داشت . ابو عبد اللّه مدتى مهدى را در خانه پنهان مىداشت تا پنج نماز را امامت مىكرد . و شخصى از مسجد به خم آب مىبرد و ، به بهانهء وضو ، استراق سمع مىنمود و احوال هركس استفسار و تفتيش مىكرد و بر سبيل كرامات با ايشان مىگفت . ايشان پرسيدند كه ازين خبر و حكايت‌ها تو را كه تنبيه مىكند ؟ گفت مغلظه ياد كنيد تا بگويم . چون سوگند ياد كردند ، گفت مرا صاحب الزمان مىگويد كه هم نام و هم كنيت پيغمبر است ، صلى اللّه عليه و سلم . گفتند او را به ما نماى . گفت هنوز وقت ظهور او نيست ؛ اما از كوه آواز قرائت قرآن مىتوان شنودن . سال دوم ، طلب رؤيت مهدى كردند ، گفت از بهر او جايى عالى بسازيد تا بيرون آيد . از بهر او خانهء عالى و جاى نزده بساختند به انواع فرش و طرح آراسته . روزى بيرون آمد قرب ده هزار مرد ؛ بر او بيعت [ كردند ] « 4 » . آنگاه بر سرير دولت ممكّن « 5 » بنشست . به غايت خوب‌روى « 6 » و مليح شمايل و صبيح الوجه و فصيح لهجه و نيكو خلق بود . و اين فتنه به ايام خليفه راضى بود به بغداد . و اين همه روايات و اقوال زعم اهل سنت و جماعت است در انتساب مهدى . و غالب ظن آن است كه اين همه مواضعهء عباسيان است و نصب ايشان است ؛ از بهر آن‌كه ما را بر ترتيب اين اقوال بيّنتى « 7 » واضح است به آن‌كه مىدانيم كه ايشان قصد منصب عباسيان مىكردند و عباسيان قصد استيصال ايشان . و چون با ايشان چيزى به دست نداشتند و از سطارت و خطارت و رأى و

--> ( 1 ) . ص سفيد است از روى مجمع م و د افزوده شده و در مجمع د دارد : با جماعت از هر . ( 2 ) . مجمع م و د : نه شما ( 3 ) . مجمع م و د : شيعى . ( 4 ) . ص « كردند » ندارد ولى در مجمع د و مجمع م هست . ( 5 ) . مجمع م : متمكن . ( 6 ) . ص : به غايت روى ؛ مجمع م : به غايت خوب‌روى ؛ مجمع د : به غايت خوب‌رويى . ( 7 ) . ص سفيد و از روى مجمع د « بيّنتى » آورده شد .