رشيد الدين فضل الله همدانى

7

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و از داعيان خراسان به حسب طبقه : او و ابو عبد اللّه خادم ، از جهت اولاد ، ميمون قداح ؛ و بعد از او ، خليفه ابو سعيد شعرانى ؛ و از پس او ، ابو الحسن بن على مرورودى ، كه به ايام نصر بن احمد « 1 » سامانى ، كه به خراسان امارت ملك داشت ، و وزير او ، محمد بن موسى بلخى ، 8 هر دو وزير و امير ، به قوّت امارت و حشمت و جاه ، اين دعوت را تربيت و تقويت دادند . و پس از اين عصر ، داعى به سيستان ، اسحاق سجزى بود ، ملقب « به جبسفوح 9 » ، كه بر دست امير خلف احمد سجزى كشته شد . و در خراسان ، داعى ديگر ابو محمد مؤدب بود . و هم‌چنين در اين ايام و آن حدود ، شخصى ظاهر شد محمد بن حسن نام به حلب « 2 » . و او عرب را دشمن مىداشت ؛ مثالب و مساوى جمع مىكرد و اظهار دعوت مىنمود ، و از آنجا به طالقان خراسان رفت . و در حلب « 3 » شام ، مردى پديد آمد كه او را « صاحب الخال » گفتندى و خلايق را با اسماعيل دعوت كرد و اجابت و قبول يافت و بيشترى از شام بگرفت . و عاقبت بر دو كس قرار گرفت : اول ، عبد الملك كوكبى ، و ديگرى اسحاق ، كه مقيم رى بود . و عبد الملك بر گرد كوه نشستى . و حسين بن على مرورودى ؛ به گاه وفات ، در خراسان نيابت خود به محمد بن احمد نخشبى داده ، و او به ماوراء النهر امير خراسان ، نصر بن احمد سامانى ، را دعوت كرد ، اجابت يافت ؛ و چنان بر نصر مستولى شد كه از رأى او تجاوز اصلا و رأسا [ نمىنمود ] . عاقبت چون نصر نماند و پسرش ، نوح ، قائم‌مقام او شد ، تمامت اصحاب و احباب محمد بن احمد نخشبى را بكشت . و عبد اللّه بن ميمون قداح را پدر نماند ؛ به نواحى شام رفت ، و به ديه سلميه « 4 » ، بر چهار فرسنگى حمص ، نزول كرده و آنجا متوطن شد و داعيان به اطراف ملك فرستاد ، و همان‌جا از دنيا برفت . بعد از او ، پسرش ، احمد بن عبد اللّه ، قائم‌مقام پدر شد . و ابو القاسم بن حوشب « 5 » بن زادان نجار از كوفه و محمد بن الفضل اليمنى « 6 » ، با مال و عشاير بسيار ، به قصد زيارت مشهد حسين بن على ، عليهما السلام ، مصاحب او مىرفتند . چون او بسيار مىگريست ، دعوت او را قبول كردند . او را به نيابت خود به يمن فرستاد تا خلق را دعوت كند . و او را فرمود تا داعيان را به اطراف فرستد . ابو القاسم را به يمن كارى متمشّى نشد ، اما جماعتى در دعوت او آمدند . و بعدن

--> ( 1 ) . ص و مجمع د : نصر بن محمد ؛ زبده : نصر بن احمد . ( 2 ) . اين كلمه در همهء نسخ ناخوانا بود . ( 3 ) . ص : خوانا نيست ؛ مجمع م و ملى : حلب خوانده مىشود . ( 4 ) . ص : سلمه ؛ مجمع د : مستلمه ( 5 ) . ص : حوسم ؛ مجمع د : ابو القاسم بن جوشن بن داران از كوفه ( 6 ) . مجمع د : محمد ابو الفضل يمنى ؛ جهانگشا و جاهاى ديگر : على بن فضل يمنى .