رشيد الدين فضل الله همدانى
166
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
آنان را نزد خود بخواند و باز كردن در خانهء امام را به آنها بگويد تا آثار امام را ببينند و فرمود كه آن آثار را نزد حاكم بياورند و او هم آنها را ببيند و سپس آنها را به جاى خود برگرداند و نويد داد كه اگر اين كار را بكنند بيشتر به آنها نيكى كند . ختكين در را كه باز كرد در آنجا مصحف و گنجينههاى علم و شمشير و سپرى از خيزران كه گرد آن آهن گرفته شده بود و گليم و كاسهاى چوبين و تختى از شاخهء خرما و بوريايى يافت و اينها را با خود به مصر برد . بزرگان خاندان على نيز با او به مصر رفتند و حاكم به آنها اندك كمكى نمود و پاداشى ناچيز به آنها داد و تنها همان تخت را به آنها برگرداند و چيزهاى ديگر را خود بگرفت و گفت كه من به اينها سزاوارترم . آنها نوميد بازگشتند و به دو نفرين مىفرستادند و از او نكوهش مىكردند . همان بوريا يا سجادهء خانه امام بود كه در زمان آمر آرايش محراب مصلا مىشده است . مردم مصر اين كارى را كه حاكم كرده است در شمار كارهاى شگفتانگيز ديگر او مىآوردند . چنانكه ديديم كهنترين مدرك دربارهء اين كار حاكم همان دستور المنجمين است . سپس ابن جوزى كه مىنويسد كه در اين سال چنين خبر به گوش مردم رسيده است آنگاه ابن اثير سپس اين تغرى بردى در النجوم الزاهره و پس از اينها رشيد الدين فضل اللّه در جامع التّواريخ كه در 710 اين بخش را گرد آورده . مؤلف جهانگشاى جوينى كه در بسيارى از جاها در تاريخ اسماعيليان از دستور المنجمين بهره برده گويا روى دشمنى با آنها اين خبر را نياورده است . اكنون ببينيم كه حاكم چرا اين كار را كرده يا چنين وانمود ساخته و چنين شهرت داده است . مىدانيم كه دربارهء نسب خلفاى فاطمى سخنانى از طرف نسابهها و دوستداران دستگاه عباسيان گفته مىشد و محضرهايى هم درباره نفى نسب آنها نوشتهاند كه پيش از اين ياد كردهايم . بارى حاكم گويا مىخواست كه نسبت خود را با امام جعفر صادق مسلم بدارد و بگويد كه « ودايع امامت » هم نزد من است و من از فرزندان او هستم اين بود كه چنين كارى را كرده يا چنين شهرت را داده است . خوب است كه دانشمندان و محققان در اين باره بيشتر جستوجو كنند شايد به نكات تازهتر بربخورند . در جامع التّواريخ در روايتهاى گوناگون اين كتاب مانند مجمع التواريخ حافظابرو جزان تاريخ اين حادثه 394 دانسته شده با اينكه در دستور المنجمين تاريخى براى آن ياد نشده و ديگر مورخان هم آن را در سال چهارصد دانستند و پيداست كه او از ابن اثير و ابن جوزى گرفته است . دستور المنجمين اين نكته را هم مىافزايد كه حاكم خود به اين كار پرداخت و پس از بيست روز از مدينه برگشت و كسى نمىدانست كه او چنين كار را كرده است . با اينكه به نوشتهء ديگران حاكم كسى ديگر را براى انجام اين كار فرستاد و گروهى از علويان هم در آن دخيل بودهاند ولى فريب نويدهاى او را خوردهاند . از كتب شيعيان دوازده امامى تا آنجايى كه