رشيد الدين فضل الله همدانى

137

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و « 1 » ] رايحهء مسلمانى به مشام ضماير « 2 » او مىرسيده است و از اين بدعت‌ها انكار و عار مىداشته برادرزن سيّدنا بود كه او را « حسن بن ناماور » گفتندى ، از بقاياى آل بويه « 3 » كه اصلشان از ولايت ديلمان « 4 » بوده است ، چنان‌كه در تواريخ ايشان مسطور است . و بر افشاى اين بدعت‌ها و شناعت اين فضايح صبر نتوانسته است كردن ، روز يكشنبه « 5 » ، ششم ربيع الاوّل سنهء إحدى و ستين و خمس مائة ، بر قلعهء لمسر ، حسن را ، معروف به « على ذكره [ السلام ] » به كارد زد ؛ مجروح شد و بدان [ جراحت ] از دنيا برفت . [ 56 ] ذكر نوبت دولت و جلوس نور الدين محمد بن الحسن ، داعى پنجمين چون حسن به دست [ حسن ناماور به قتل آمد ] ، پسر او ، [ نور الدين ] محمد نام ، كه به زعم ايشان نص امامت بر او كرده بود « 6 » ، نوزده ساله بود كه به جاى پدر بنشست . و او حسن بن ناماور را ، با تمامت اقرباى او ، از مرد و زن و كودك كه بقاياى قبيلهء آل بويه بودند ، در آن ديار به عقوبت مثله بكشت و اصل و نسل بويه « 7 » منقطع گردانيد . و اين محمد در اظهار آن دعوت قيامت از پدر عالىتر بود و در اظهار امامت مصرتر ؛ و دعوى حكمت و علم فلسفه كردى و در « فصول » و « اصول » « 8 » كه نوشته است و گفته اصطلاحات فلاسفه درج مىكرده است و به ايراد نكت بر سباقت سياقت سخن حكما تسوق و تنوّق « 9 » مىنموده . و الفاظ و معانى كلام او در عربيت و حكمت و تفسير و اخبار و انشا و اشعار « 10 » بسيار است ، در اين مختصر آوردن تطويلى بالاطايل بود . [ و او ] معاصر امام فخر الدين رازى بوده ، رحمة اللّه عليه . و امام [ فخر الدين ] در شهر رى ، بعد ما كه از آذربايجان بازگشته بود ، به درس و فايده فرمودن طلبهء علوم مشغول [ بودى « 11 » ] . و چون او مردى به غايت فصيح و قادر سخن و بر جملهء مذاهب و ملل و نحل ماهر و عالم [ و در علم « 12 » ] هر طرف كه خواستى بر ديگر طرف ترجيح نهادى و برآنجا « 13 » دلايل و براهين قاطعه گفتى ،

--> ( 1 ) . مجمع م و د ( 2 ) . نسخه‌ها : رضاى ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 239 ) ضماير ؛ زبده : جان ( 3 ) . مجمع د : بزار ( 4 ) . مجمع د : ديلمون ( 5 ) . مجمع د : روز شنبه ( 6 ) . مجمع م : چون حسن به دست حسين نامور كشته شد پسر او محمد نام كه به زعم ايشان نص امام است ؛ مجمع م : مانند متن ؛ زبده : چون مبتدع بگذشت . ( 7 ) . مجمع م : بويه ( 8 ) . مجمع د : در اصول و فروع هر اصول ( 9 ) . مجمع م و د : تفوق ( 10 ) . مجمع م : انشاد اشعار ( 11 ) . مجمع د ( 12 ) . مجمع م ( 13 ) . مجمع م : و بر آن جمله ؛ مجمع د : و بر آن