رشيد الدين فضل الله همدانى
115
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
قراسنقور را بگرفتند و بكشتند . پسران بازدار ، احمد و الياس ، با چند كس از اعيان معتبران قزوين بيامد و امان خواست و گفت اگر پادشاهان با شما إما به صلح و إما به جنگ باشند ، [ ما « 1 » ] خصمى شما نكنيم . و بر آن سوگندها خوردند . و بعد از تأكيد غلاظ و شداد ، همه به دروغ كردند و با سر خصمى قديم شدند . و در سنهء إحدى و ثلاثين و خمس مائة ، رفيقان به طرم شدند ، به شهر بيرك 98 - كه آن را « قصر البردين » گويند « 2 » - و به جنگ بستدند . مردم با قلعهء شهر شدند و جنگ سخت بكردند ؛ عاقبت قلعه بستدند و پانصد كس را بكشتند و پنجاه كس را به اسيرى براندند ، با غنايم و چهارپاى بسيار ، و شهر قلعه خراب كردند . و رئيسان و كدخدايان ديه شيزر « 3 » ، از ناحيت رى ، كه دعوت قبول كرده بودند و خصمان ايشان را تعرض مىرسانيدند ، سبب به الموت آمدن « 4 » ، و دژ منصورآباد « 5 » ، كه بر مرز رستاق رى نهاده است ، به ايشان دادهاند . در اثنتين و ثلاثين و خمس مائة ، رفيقان تاختن به گرجيان « 6 » بردند ؛ و بعد ما كه چند پار [ ه ] « 7 » ديه خراب كردند ، با پيكار آمدند « 8 » . و كيابزرگ اميد همچنان بر سر دعوت بماند ، تا بيست و ششم تا اينجا از املاى كتاب بزرگ اميد است . و بعد ازين ، از « 9 » روايت عبد الملك بن على چنانكه ديده و مشاهده كرده فرمود ؛ و العهدة على الراوى . تفصيل جماعتى كه به ايام كيابزرگ اميد كشته شدند قتل قاضى شرق و غرب ، ابو سعيد هروى « 10 » ، به همدان ، به دست محمد دروازى « 11 » و محمد دامغانى ، در شعبان سنهء ستّ و عشرين و خمس مائة ؛
--> ( 1 ) . مجمع د و م . ( 2 ) . مجمع د : به شهرى كه آن را قصر الدارين گويند ؛ مجمع م : به شهر بيرك كه آن را قصر البردين گويند ؛ زبده : و به شهر يزك او را قصر الدارين گويند . ( 3 ) . مجمع د : ديه شير را از ؛ مجمع م : ده شير را از ؛ زبده ، ديه شبر ، ص : ديه شيزر ( بىنقطه ) . ( 4 ) . مجمع د : و بدان سبب به الموت آمدند . ( 5 ) . مجمع د : و منصورآباد . ( 6 ) . ص : به كرحيان ( بىنقطه ) ؛ مجمع د و م : به كرجستان بردند . ( 7 ) . مجمع د . ( 8 ) . مجمع م : به يك بار آمدند ؛ مجمع د : خراب كردند و باز آمدند ؛ ص : با بيكبار آمدند ( بىنقطه ) ؛ زبده : با بيكار ( بىنقطه ) آمدند . ( 9 ) . مجمع د و م : و بعد از اين از ؛ ص : و بعد ازين ازو . ( 10 ) . زبده : هريوه ؛ مجمع م : ابو سعد هروى ؛ قاضى زين الاسلام ابو سعد محمد بن نصر بن منصور هروى كه به سفارت خليفه نزد سنجر به خراسان رفته بود و برگشت در 519 به دست باطنيان كشته شد ( عماد كاتب ، ص 144 ) . ( 11 ) . مجمع د : محمد ازواره ؛ مجمع م : محمد اروارى و عمر دامغانى در شعبان سنهء اربع ؛ زبده : محمد ورامدى و محمد دامغانى 522 .