رشيد الدين فضل الله همدانى

112

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

صلح طلبيد و دعوى دوستى كرد تا اهل رودبار ايمن شدند ؛ ناگاه غدر كرد « 1 » و به رودبار تاخت و از لمسر چند كس را بكشت و كودكى چند را اسير گرفت . و در جمادى الاولاى سنهء ثلاث و عشرين و خمس مائة ، سلطان محمود از اصفهان يرنقش بازدار را به پيغام فرستاد كه از الموت معتمدى به صحبت خود به اصفهان آورد تا صلح كنيم . كيا [ ى بزرگ اميد « 2 » ] خواجه محمد ناصحى « 3 » شهرستانى را بفرستاد و او را به اصفهان پيش سلطان محمود [ بردند « 4 » ] و در صلح لحظه‌اى گفت‌گوى مىكردند . خواجه محمد از پيش سلطان بيرون آمد ؛ [ رنود « 5 » ] عوام [ اصفهان « 6 » ] در ميان بازار غوغا كردند و او را با رفيقى ديگر بكشتند . سلطان تمهيد عذرى كرد كه او را نه به امر « 7 » ما كشتند . كيابزرگ اميد گفت كه او به عهد و سوگند دروغ شما آمد ؛ اگر راست مىگويى ، [ كشتندگان او را « 8 » ] قصاص فرماى ، و الّا انتقام يازور مترصد باشد « 9 » سلطان بدان التفاتى ننمود . و غرّهء رمضان سنهء ثلاث و عشرين و خمس مائة ، رفيقان [ از آن طرف « 10 » ] بر در قزوين شدند و چهارصد مرد را بكشتند و سى هزار سر گوسفند و دويست سر اسب و استر و دويست سر گاو بياوردند . قزاونه در پى بيامدند و جنگ كردند . رفيقان از تركان اميرى را « 11 » بكشتند و باقى را منهزم كردند . و هم‌چنين ، چهاردهم « 12 » ماه شعبان سنهء أربع و عشرين و خمس مائة ، لشكر عراق به رودبار آمدند . سى هزار سوار به پاى [ قلعهء « 13 » ] لمسر نزول كردند « 14 » از قضيه « 15 » رفيقان آگاه شدند ؛ منهزم بازگشتند . در اثناى آن ، سلطان محمود بيمار شد و به آخر ماه ربيع الآخر سنه خمس و عشرين و خمس مائة از دنيا به عقبى رفت . و رفيقان از طرم « 16 » ، تاختن به رودبار فاراب 96 « 17 » بردند و 250 سر اسب و چهار هزار سر گوسفند و بيست استر « 18 » پر بار بگرفتند و بيست مرد قزوينى را بكشتند . و

--> ( 1 ) . مجمع م : غدرى كردند و بر سر ايشان تاختند . ( 2 ) . مجمع م : ( 3 ) . مجمع م : باصحى . ( 4 ) . مجمع م . ( 5 ) . مجمع د . ( 6 ) . مجمع م . ( 7 ) . مجمع م : نه به فرمان . ( 8 ) . مجمع م . ( 9 ) . مجمع د و م : انتقام را مترصد باش ؛ ص : انتقام يارور . ( 10 ) . مجمع م . ( 11 ) . مجمع م : از آن قوم اميرى را ؛ مجمع د : از بزرگان ايشان اميرى را . ( 12 ) . مجمع د و م : چهارم . ( 13 ) . مجمع م . ( 14 ) . مجمع د : به بالاى ميسر فرود آمدند . ( 15 ) . مجمع م : از اجتماع . ( 16 ) . مجمع م : از طارم . ( 17 ) . مجمع م : فاران . ( 18 ) . مجمع م : شتر .