رشيد الدين فضل الله همدانى

110

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

45 ) قتل اقسنقر احمد يل ، 91 پدر اتابكان مراغه ، به دست فدايى ، [ در ] 527 ؛ 46 ) قتل قاضى كرمان بر دست حسن سراج فدايى ، فى محرم سنة ثلاث و تسعين و أربع مائة ؛ 47 ) قتل اقسنقر برسوقى ، در جامع موصل ، بر دست فدايى ؛ 48 ) قتل امير زاهد ، خواجه‌سراى سلطان محمد ، بر دست محمد صياد ؛ ذكر ايام جلوس كيابزرگ اميد ، داعى دوم « 1 » بعد از واقعهء سيّدنا ، كيابزرگ اميد مدت بيست سال « 2 » با جماعت رفيقان همان قاعده مسلوك مىداشت و امور بر نهج سابق استمرار مىيافت . دهخدا ابو على به جملهء قلاع و رباع رفت و عهد كيا بر « 3 » مردم گرفت هم به آن موجب كه سيّدنا گرفته بود . چون خبر وفات سيّدنا به خصمان رسيد ، از هر جايى خصمان برخاستند . و بزرگ‌ترين خصمى « 4 » شيرگير بود . گفت اى دريغا چنان كسى كه به روزگار خود مثال و همال نداشت . و جماعتى ديگر به اصفهان نمودند . روز دوشنبه ، هجدهم شوال سنهء تسع و عشرة و خمس مائة ، كيا باجعفر را فرمان حق در رسيد . و كيابزرگ اميد به زمان خود تاليت ( بىنقطه ) ، كه جاى استوار بود و مردم جلد ، بگرفت . و هم‌چنين كسان باد ( ؟ ) و در ولايت اشكور مركليم و جاكل و تكامجان بگرفت « 5 » . و در اشكور دوازده هزار جنگى بود همه مستخلص كرد . و رفيقان با طالقان فرستاد تا بگرفتند و چهارپا و غنيمت بياوردند . و در دهم ربيع الأول سنهء عشرين و خمس مائة ، ميمون‌دژ بفرمود ساختن . و زجرود « 6 » و دهخدا عبد الملك فشندى به كوتوالى « 7 » آنجا نصب كرد . و اصيل ، برادرزادهء شيرگير ، لشكرى به ديلمان آورد و منهزم بازگشت ، و اموال و چهارپاى او غنيمت گرفتند . و در شعبان سنهء عشرين و خمس مائة ، تمور طغان و يرنقش 92 بازدار « 8 » با حشم رى به طالقان

--> ( 1 ) . مجمع م : ذكر ايام جلوس و دولت كيابن بزرگ اميد داعى دوم از نزاريه كه او را امام مىگفتند . ( 2 ) . در ص و مجمع د آمده : بيست سال ؛ در زبده : چهار سال ؛ در مجمع م نيامده است ؛ به نوشتهء قزوينى در حاشيهء جهانگشا ( ج 3 ، ص 216 ) بزرگ اميد چهارده سال فرمان‌روايى كرد نه بيست سال ؛ در تاريخ جعفرى نيز چهارده سال ياد شده است . ( 3 ) . مجمع د : عهدنامه كيا از . ( 4 ) . مجمع د : خصم . ( 5 ) . مجمع د : بايست كه جايى استوار بود و مردم جلد بگرفت و هم‌چنين كسان فرستاد در ولايت اسكور و تكليم و جاكر و يكامجال بگرفت ؛ مجمع م : در زمان خود بسيارى از جانب گيلان بگشود و جاىهاى استوار و مردم جلد به دست و رفيقان را به طالقان فرستاد تا بگرفتند ؛ زبده : تاليت ( بىنقطه ) . . . مركليم و جاكل و تكامجان . ( 6 ) . مجمع م و د ندارد ؛ زبده : و بروجرد . ( 7 ) . مجمع د : دهخدا عبد الملك را به كوتوالى . ( 8 ) . مجمع د : تمور طغيان .