رشيد الدين فضل الله همدانى

104

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

گردد . و دگر « 1 » ] اين حكمى محتوم « 2 » است و قضايى مبرم لا رادّ لقضائه . [ و ديگر ] « 3 » شنيدم « 4 » كه ما را به عدد و مدد خود تهديد و وعيد كرده‌اند . اين جماعت را ، به حمد اللّه تعالى ، و سعادات خداوندان حق چندان وثوق هست كه هيچ عدد و مدد اعتنا نكنند و اگر خود همهء عالم گرد آيند ؛ و « يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » . [ چند روزى بر اين « 5 » ] جمله مباحثه و مناظره كردند ؛ و لشكريان از بيرون دشنام [ مىدادند ] و لعنت [ مىكردند . سيّدنا مىگفت « 6 » لعنت ] نيكان و اهل طاعت و عبادت ميان ما و شما بر آن كس باد كه خيانت بيشتر كند و بر خلق خدا بيداد روا دارد و بر آن‌كه دروغ بيشتر گويد و از مسلمانى دور تر باشد و بر آن‌كه بر سلطان عاصى است . همه بگوييم آمين ! و همچنين ، تا مدت هشت سال ، سلطان محمد را مدد متواتر مىفرستادند و غلّه‌هاى ايشان مىسوزانيد و قلاع ايشان را محصور مىداشت . و رفيقان هم‌چنان جنگ مىكردند و بر بلا مصابرت [ مىكردند ] و بر عنا مثابرت مىنمودند « 7 » و از سر ضرورت بىبرگى مىكشيدند . هر روز ، مردى را صد درم سنگ جو راتبه موظف بودى كه بر سر ديوارها بخوردندى ؛ و از جنگ چندان نپرداختندى [ كه آن را به فراغت بخورند « 8 » ] . و [ بعضى ] به رندش چوب « 9 » و تخم [ و بيخ ] گياه زندگانى مىكردند و آن را از مثوبات عقبا دانستندى و يكديگر را دل‌خوشى مىدادند كه اين بلاها براى خداى و رسول و امام و دين حق مىكشيم و نصرت مذهب [ حق را اين بلا ] سهل است ، چه همهء انبيا از جهال و عوام زحمت‌ها و مشقت‌ها كشيده‌اند تا رضاى حق تعالى حاصل كرده‌اند . و هر روز در جنگ قوىتر و دليرتر و نيرومندتر مىبودند و شب‌ها بر خصمان هجوم و شبيخون مىبردند . و خصمان چون صبر و ثبات و تحمل و وقار ايشان مشاهده مىكردند ، تعجب مىنمودند به آواز بلند مىگفتند احسنت وزه‌اى مردمان « 10 » ثابت‌قدم ! در اثناى اين حالات ، سلطان محمد ، به عارضهء مرض قولنج ، فرورفت و در اول محرم سنهء إحدى [ عشر ] و خمس مائة ، لشكرهاى لمسر را خبر شد ؛ با يكديگر در اضطراب و مخالفت آمدند و متفرق شدند و خيمه‌ها و سلاح و سلب و چهارپاى به جاى گذاشتند و غلّه و گوسفندان

--> ( 1 ) . مجمع د . ( 2 ) . مجمع د : مختوم . ( 3 ) . مجمع د . ( 4 ) . ص : شنيدم ؛ دو نسخه ديگر شنيدم . ( 5 ) . مجمع دوم : چندين گاه بر اين . ( 6 ) . پاريس ؛ مجمع د : و از اندرون مىگفتند ؛ مجمع م : و رفيقان مىگفتند لعنت نيكان . ( 7 ) . مجمع د : مصابرت مىنمودند ؛ مجمع م : و بر آن بلا و عنا مصابرت و مثابرت مىنمودند ؛ ص : بىنقطه ؛ پاريس : مثابرت . ( 8 ) . مجمع م . ( 9 ) . مجمع م و د : برندهء چوب . ( 10 ) . مجمع د : و زهى مردان ؛ مجمع م : زه‌اى مردان .