رشيد الدين فضل الله همدانى
101
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
جمله خاصگان سلطان بودند « 1 » ، با لشكر گيلان و ديلمان [ به رودبار در آمدند ] . شبى رفيقان شبيخون كردند و شصت مرد را بكشتند . ايشان مادر مرداويج را ، كه هفتاد ساله بود ، بكشتند و بدان شادى مىكردند « 2 » . از آنجا به پاى [ دژ ] بيره « 3 » شدند و كوتوال آن ، امير اسحاق ، با احمد [ يل ] سابقهء دوستى [ ممهّد داشت ] . احمد [ يل او را به مزخرفات بفريفت كه ] از درگاه سلطان براى تو اقطاعى گيرم و كارهاى [ پسنديده كنم . اسحاق بدين گفتار غرّه ] شد و [ قلعه به ايشان تسليم كرد . بعد ما كه امرا همه ] سوگندان مغلّظه خورده بودند و عهد و پيمان [ بسته ، چون به درگاه رسيدند سلطان به سوگند ايشان اقرار كرد كه تو از شرّ ما ايمنى ] و ملك و مال تو را مسلّم باشد و چندين اقطاع [ دهيم تو را . و در خفيه به امير ايلقشفت گفت او را به قزوين فرست و بگير او را به قزوين بردند و مؤاخذت نمودند ] ؛ و سوگندان را خلاف كرد و به پايهء بيره « 4 » آوردند [ و با ياران بكشتند . و دانشمند [ ى ] ابو العباس نام ارّجانى را فرستادند تا مناظره كرد و گفت اسماعيليان ] در زمين « 5 » بسيارند كه مسلمانان را نمىكشند [ و گروهى انبوه مذهب شما دارند اين نمىكنند كه شما مىكنيد . سيّدنا گفت مردم ] « 6 » به كتاب خدا و سنت رسول او رستگار شوند ؛ و زعم خصمان [ آن است كه به خرد و انديشه خداى را بشناسيم و خداىشناس خود ] به دوزخ نرود . اكنون [ ما ] به كتاب و سنت مىگوييم ، و [ ايشان به خرد ] و انديشه و رأى [ و قياس و نظر ] و اجتهاد [ و گونه گونه عبارتها ] . دانشمند پرسيد كه قرآن مخلوق است يا نه ؟ سيّدنا گفت [ خداى تعالى ] قرآن مجيد را كلام خود خواند كه « وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ » . قدريان و ديگر مبتدعان گويند كه آفريده است ، كل بدعة ضلالة ، و كل ضلالة ، و كل ضلالة سبيلها إلى النار . در همهء عالم صاحب حديثى به غير از ما نيست ، و ديگر همه متابع « 7 » رأىاند .
--> ( 1 ) . مجمع م : با پسرش و امرا احمد يل مراغه و پسرش و جاولى سقا و قراچه ساقى و بهرام پسر طغيان بيك و اسفنديار بن بغرا و اياس كه اين جمله خاصگيان و معتبران سلطان محمد بودند و لشكر گيلان و ديلم بديشان پيوست مجموع به رودبار درآمد شب رمضان ؛ مجمع د : با پسرش و احمديل مراغى و يوسف و چاولى و قراچه شايى و پسر طغان و اسفنديار و اياس كه اين جمله خاصگيان سلطان بودند با لشكر گيلان و ديلمان به رودبار بار درآمدند . ( 2 ) . مجمع د : و ايشان برادر مرداويج را بكشتند كه هفتاد ساله بود ؛ مجمع م : و ايشان مادر مرداويج كه از هفتاد گذشته بود بيافتند و بكشتند و بدان مباهات مىكردند ؛ ص : كى ( ؟ ) مادر ؛ زبده : و دشمنان مادر . ( 3 ) . مجمع د : دزتيره ؛ ص بىنقطه . ( 4 ) . مجمع د : نيره . ( 5 ) . زبده : خطهء يمن ؛ مجمع د : درين زمين . ( 6 ) . آنچه ميان دو نشانه گذارده شده از مجمع د است و نسخهء اصل سفيد بود . ( 7 ) . ص : حاجت ؛ مجمع م و د : متابع .