رشيد الدين فضل الله همدانى

94

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

فرزندى قبول كرده . چون در كار خود [ استعانت « 1 » ] به رئيس كرد ، او پاى در ميان نهاد و ، به تربيت سلطان ، احياى خاندان دادبيكى كرد « 2 » و امور او منتظم و حشم پراكنده جمع كرد « 3 » . اميرداد فرمود تا مال دامغان در وجه اخراجات و عمارات [ قلعه « 4 » ] نهند و مرسومات حشم از آنجا وضع كردند . مظفر ، بر سبيل نيابت حبشى ، بر گردكوه رفت و تمامت خزاين منوب خويش بر آنجا نقل كرد و در اموال او هيچ شروعى « 5 » نكرد و اخراجات و عمارات قلعه از خاصهء خود مىكرد . و اميرداد در شهور سنهء ثلاث و تسعين و أربع مائة ، به بوزگان « 6 » ، بر دست بزغش خاص « 7 » ، كشته شد . هم‌چنين « 8 » ، در اين سال ، رئيس مظفر در فصيل گردكوه چاهى سيصد [ گز « 9 » ] در سنگ خاره ببريد ، چون به آب نرسيد فروگذاشت . و بعد از وفات او ، به سال‌ها ، زلزله‌اى عظيم افتاد و در آن چاه چشمه‌اى گشاده شد . و رئيس بعد از « 10 » املاك و اسباب و طرايف و تجمل‌ها ، كه به الموت فرستاده بود ، 36 هزار دينار بر دعوت نزاريه خرج كرده بود و دوازده هزار دينار نقد به الموت فرستاده بود و دوازده هزار دينار در خرج سراى رياست « 11 » كرد و دوازده هزار دينار در خرج دو چاه [ گردكوه « 12 » ] صرف كرد ، به غير بهاى الموت كه [ به علوى « 13 » ] داده بود . رئيس مظفر چون خداوند قلعه گشت ، گردكوه را به نزاريان داد . و او ، از قبل سيّدنا ، چهل سال بر آنجا ساكن بود . و به مظاهرت و معاضدت و رئيس مظفر كه سدّى منيع و شخصى رفيع بود ، كار حسن صباح و دعوت او بالا گرفت . وقتى سلطان سنجر از خراسان به عراق مىآمد ، رئيس مظفر به خدمت سلطان اقدام نمود و با نواخت بازگشت . سلطان مستوفز و مستعجل بود ، به تفحص قلعه مشغول نشد ، با خراسان گشت . [ چون ] به دامغان رسيد ، [ رئيس ] ، به اشارت « 14 » سيّدنا ، ضيافتى ساخته بود ، سلطان را پيش‌كش و نثارهاى بسيار فرستاد و همهء امراى حضرت و وزرا و اصحاب

--> ( 1 ) . مجمع م و د . ( 2 ) . مجمع د : و به تربيت سلطان احياى خاندان او داد ؛ مجمع م : و به تربيت سلطان اجناد خاندان دادبيكى كرد . ( 3 ) . مجمع م : پراكندهء او مجمع آورد ؛ مجمع د : پراكندهء او جمع كرد . ( 4 ) . مجمع د : و اميرداد فرمود ؛ مجمع م : و امير حبشى بن اميرداد بيك فرمود . ( 5 ) . مجمع م : شروع . ( 6 ) . مجمع م : ببوزجان . ( 7 ) . مجمع م : برغيش حاجب ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 493 و 494 ) : الامير بزغش ؛ تاريخ وزراى اقبال ( ص 284 ) : برغش . ( 8 ) . ص 6 همين ؛ مجمع م ندارد ؛ مجمع د : و هم‌چنين . ( 9 ) . مجمع م و د . ( 10 ) . در سه نسخه : بعد از ؛ زبده : به غير از . ( 11 ) . مجمع م : دعوت . ( 12 ) . مجمع م و د . ( 13 ) . مجمع م . ( 14 ) . مجمع م و د : چون با خراسان رفت و به دامغان رسيد رئيس به اشارت .