رشيد الدين فضل الله همدانى
92
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
افكندند . رساموج و كالجدها « 1 » با سلاح پيش آمدند ؛ هر دو بر دست كيابزرگ اميد كشته شدند . و بىآنكه هيچ رفيقى را زخمى رسد « 2 » لمسر فروگرفت . و آن كوهى خراب بود ، بر سرش خانهاى چند ويران و آب و سبزى به نزديك نه ؛ هوايى « 3 » به غايت گرم داشت . سيّدنا فرمود تا آن را عمارت كردند و از نينه رود « 4 » ، كه دو فرسنگ و نيم بعد مسافت بود جويى در سنگ ببريدند و از آنجا آب به سر دژ آوردند « 5 » و در ميان دژ [ آسياها ] و باغها و دنگ و يخدان 60 بساختند « 6 » ؛ و همه پاى قلعه آبادانى و بساتين [ شد « 7 » ] چنانكه كوشكى در ميان باغى بنا نهاده ؛ هواى آن خوش گشت و قلعه استوارتر شد ، چنانكه در همهء عالم خوشتر از آن قلعه نشان نمىدادند . « 8 » اما مردم ناحيت لمسر منقاد نبودند ؛ و همه را مطيع كرد و تمامت ديههاى حوالى « 9 » مسخر گردانيد . سيّدنا آن قلعه [ را « 10 » ] به كياى بزرگ اميد تفويض و او مدت بيست سال در آن قلعه ساكن بود تا وقتى كه او را بخواند « 11 » . ذكر استخلاص قلعهء گردكوه و حدود دامغان « 12 » چون سلطان ملكشاه بگذشت ، ميان پسران او ، بركيارق ، و برادرش ، محمد ، به سبب ملك ، منازعت افتاد و در ميان مردم فتنه و اضطراب ظاهر گشت . و رئيس مؤيد الدين مظفر بن احمد بن قاسم ، المكنّى بأبى الرضا ، المعروف بالمستوفى ، كه خاندان « 13 » او به اصفهان بود و در عهد سلطان ملكشاه آنجا صاحب خراج بوده و از شيخ عبد الملك عطاش دعوت نزاريه « 14 » قبول كرده ، اهل سپاهان « 15 » از عقيدت او آگاهى يافتند ؛ و از تشنيع الحاد [ كه ] خاص و عام [ نسبت به دو مىكردند ] ،
--> ( 1 ) . مجمع م : بر ساموج و برادرش ؛ مجمع د : برساموج و كالحدها . ( 2 ) . مجمع د : رسد ؛ ص و مجمع م : رسيد . ( 3 ) . مجمع م : به نزديك آن نه و هوايى . ( 4 ) . مجمع د : و از ته رود ؛ زبده : نرينه رود ؛ مجمع م : و از ريتهرود ؛ ص : و ارينهرود ( بىنقطه ) ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 39 ) : دينهرود . ( 5 ) . مجمع د : و در آنجا به سر درآوردند ؛ مجمع م : و از آنجا آب به سر درآوردند . ( 6 ) . مجمع د : و در ميان در باغ درست بساختند ؛ مجمع م : و در ميان در باغها و يخدانها بساختند ؛ متن از روى ص و زبده درست شد . ( 7 ) . مجمع م : و همه پاى قلعه بساتين و باغات شد ؛ مجمع د : و همه قلعه و پاى قلعه آبادان و بساتين شد . ( 8 ) . مجمع د : خوشتر از آن قلعه نشان نمىدادند ؛ مجمع م : قلعهاى به خوشى آن نشان نمىدادند . ( 9 ) . مجمع د : حوالى لميسر . ( 10 ) . مجمع د و م . ( 11 ) . مجمع د : تا وقتى كه او را سيدنا باز به جهت كار دگر طلب داشت و او به خدمت آمد و السلام ؛ مجمع م : و بمتابعت و مطاوعت سيدنا مىبود و مردمان را دعوت مىكرد تا وقتى كه او را سيدنا بخواند . ( 12 ) . مجمع م : دامغان و غيره . ( 13 ) . مجمع م : خانه . ( 14 ) . دعوت نزاريه پس از عطاش پديدار شده است و گويا مىخواسته دعوت اسماعيليه بگويد و مسامحتى كرده و نزاريه گفته است . ( 15 ) . مجمع د : مردم اصفهان .