رشيد الدين فضل الله همدانى

87

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

و قهر ايشان مبالغه مىنمود « 1 » . اما با تقدير قضا تدبير او مفيد نيامد و سيّدنا مصايد و مكايد بگسترد تا صيدى شگرفت را چون نظام الملك ، به اول و هلت ، در دام هلاك و بوار آورد و ناموس او را از كار او صيتى افتاد . به شعبدهء غرور و دمدمهء مزوّر و تعبيه‌هاى مزخرف و تعميه‌هاى مزيّف ، تمهيد قاعدهء فداييان كرد و گفت كيست از شما كه شرّ نظام الملك طوسى از اين « 2 » دولت كفايت كند ؟ بو طاهر ارانى نام دست قبول بر سينه نهاد و ، به آن ضلالت كه طلب سعادت آخرت مىكند ، شب آدينه دوازدهم ماه رمضان سنهء خمس و ثمانين و أرع مائة ، در حدود نهاوند ، به مرحلهء سحنه به شكل صوفى « 3 » ، پيش محفّهء نظام الملك آمد ، كه از بارگاه با خرگاه حرم مىرفت ، و او را كارد زد كه از آن زخم شهيد شد . و نخستين كسى كه فداييان او را بكشتند نظام الملك بود . و سيّدنا ، عليه ما يستحق ، گفته بود كه « قتل هذا الشيطان أول السعادة » . سال عمر او از هشتاد و اند گذشته . و سيد اجل را در مريثهء نظام الملك و حال قاصدان او چهار بيت آمده است شعر : « عجب مدار كه از كشتن نظام الملك * سپيد روى مروّت سياه‌فام شود عجب در آن‌كه روا داشتند كشتن او * بدان اميد كه شأن شاه و ملك رام شود بزرگ سهوى كين قاعده ندانستند * كه تيغ زنگ برآرد چو بىنيام شود هزار سال ببايد كه تا خردمندى * ميان اهل كفايت نظام نام شود » و عداوت و وحشت راميان ايشان سبب آن بود كه سيّدنا و عمر خيام و نظام الملك به نيشابور در كتّاب بودند ؛ چنان‌كه عادت ايام صبى و رسم كودكان باشد ، قاعدهء مصادقت و مصافات ممهد و مسلوك مىداشتند « 4 » ، تا غايتى كه خون يكديگر بخور [ د ] ند و عهد كردند « 5 » كه از ما هركدام كه به درجهء بزرگ و مرتبهء عالى رسد ديگران را تربيت و تقويت كند . از اتفاق ، به

--> ( 1 ) . مجمع م : و نظام الملك وزير در طلب سيدنا جد بسيار مىفرمود . ( 2 ) . مجمع د : سر نظام الملك طوسى از تن . ( 3 ) . مجمع د : در مرحله تنجه به شكل مستوفى ؛ مجمع م : به مرحلهء سحنه به شكل مردى صوفى . سحنه ديهى است پيرامون كرمانشاه در ده فرسخى شرق آن شهر بر سر راه ميان بيستون از مغرب و كنگاور از مشرق . در راحة الصدور ( ص 135 ) آمده كه او را در نهاوند كشته‌اند ، در تجارب السلف آمده ( ص 280 ) كه او را در بروجرد بكشتند در تاريخ وزراى اقبال ( ص 49 ) آمده كه او را در صحنه يا حدود نهاوند يا برجرد كشته‌اند . ( 4 ) . ص و مجمع م و د : مىدانستند . ( 5 ) . مجمع م : تا غايتى كه با يكديگر عهد و سوگندى در ميان آوردند .