رشيد الدين فضل الله همدانى

85

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

كه به دعوت ميسر مىشد مسلّم گردانيد ؛ و آنچه به تقرير او حاصل نمىشد به هتك و سفك و جنگ « 1 » مىستد ؛ و از قلاع آنچه ميسر مىشد مسلّم « 2 » مىگردانيد ؛ و هر كجا سنگى مىيافت كه بنا را مىشايست آنجا قلعه‌اى بنا مىنهاد و آب به رو [ روان مىكرد « 3 » و حوض‌ها مىساخت « 4 » ] . و در سنهء أربع و ثمانين و أربع مائة ، قاضى قاينى را ، كه از داعيان بزرگ بود ، به دعوت قهستان و حدود خراسان فرستاد . و به ايام سابق ، سرور داعيان خواجهء اديب محمد بن طاهر [ سجزى بود ] « 5 » . بعد از او ، در شهور سنهء اثنتى « 6 » عشرة ، محمد بن عبد الرحمن « 7 » . و او رئيس حسن بن احمد را نايب خود گردانيد معاهد سلطان ملكشاه . بيشتر [ ى حسين ] قاينى را اجابت كردند « 8 » و بدان اهتزاز و استبشار نمودند . و از جهت سيّدنا ، قاينى « 9 » به حاكمى آنجا مسمى گشت . و هم چنان‌كه سيّدنا در الموت پيش گرفته بود ، ايشان نيز در قهستان در افشاى دعوت او و استخلاص حوالى و حدود آن و به دست آوردن قلاع اشتغال نمودند . و امير يورنتاش « 10 » ملكشاهى بود كه نواحى الموت اقطاع او بود ، متواتر و متعاقب به پاى الموت مىتاخت و هركه را كه دعوت سيّدنا [ قبول كرده مىبود ] « 11 » و مطيع و منقاد او مىشده مىكشد و آنجا را غارت مىكرد . چون هنوز الموت بذخاير مشحون نشده بود ، [ مقيمان آنجا ] از بىنوايى مضطر و عاجز گشتند و عزم كردند كه به چند مرد جريده 51 سپارند « 12 » و خود به اطراف هجرت كنند . و سيّدنا نمود « 13 » كه از حضرت قاهره ، از خدمت امام المستنصر باللّه ، به دو خبر رسيد كه رفيقان ما از آن موضع انتقال نكنند كه ايشان را از آن مقام اقبالى متوقع است ، تا مردم آنجا بر مقاسات شدايد دل نهادند « 14 » و بر الموت بايستادند ؛ و به اعتبار اين لفظ مذكور ، آن را [ بلدة الإقبال ] « 15 » نام نهادند . و چون حكايت دعوت سيّدنا فاش شد و آوازهء او در جوار و حوالى « 16 » منتشر گشت . سلطان

--> ( 1 ) . مجمع م و د . ( 2 ) . مجمع م : مسلم مىشد مسخر . ( 3 ) . مجمع د و م . ( 4 ) . مجمع م . ( 5 ) . مجمع د و م : سنجرى بوده و . ( 6 ) . مجمع د : اثنى . ( 7 ) . مجمع د : عبد الرحمن را . ( 8 ) . مجمع م : سنجرى بوده و بيشترى اهل قهستان و حدود خراسان قاضى حسين قاينى را اجابت كردند ؛ در هر دو نسخه « سنجرى » هم مىشود خواند . ( 9 ) . مجمع م ندارد . ( 10 ) . ص بىنقطه است ؛ مجمع د : نورنتاس ( بىنقطه ) ؛ مجمع م : ارسلان تاش ؛ بايد « يورنتاش » خواند ( جهانگشاى جوينى ص 199 ) . ( 11 ) . مجمع م . ( 12 ) . مجمع م : سازند . ( 13 ) . مجمع م : فرمود . ( 14 ) . مجمع د : بنهند ؛ مجمع م : بنهادند . ( 15 ) . ص و پاريس : لذت الاقبال ؛ مجمع م : و به اعتبار اصطلاح خويش آن لفظ مذكور را لذت الاقبال نام نهادند ؛ مجمع د ندارد ؛ جهانگشاى جوينى : بلدة الاقبال . ( 16 ) . مجمع د : در عالم ؛ مجمع م : بدور و نزديك رسيد .