رشيد الدين فضل الله همدانى
12
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )
ميمون قدّاح ، و بعد از او خليفه ابو سعيد الشعرانى ، و از پس او ابو الحسن على المرورودى ، كه به ايّام نصر بن احمد السامانى كه به خراسان [ امارت و ملك داشت ، و وزير او محمّد بن موسى البلخى ، هردو ، يعنى وزير و امير به قوّت امارت و حشمت و جاه ، اين دعوت در بلاد خراسان ] تربيت و تقويت دادند . و پس از اين عصر داعى به سيستان ، اسحق سجزى بود ملقّب به جبسفوح ، كه بر دست امير خلف احمد سجزى كشته شد ؛ و در خراسان داعى ديگر ابو محمّد المودّب بود . و همچنين در اين ايّام و آن حدود شخصى ظاهر شد ، محمّد بن الحسن نام . . . و او عرب را دشمن مىداشت ، مثالب و مساوى [ عرب ] جمع مىكرد و اظهار دعوت ، و از آنجا به طالقان خراسان رفت . و در حلب شام مردى پديد آمد كه او را صاحب الخال گفتندى ، و خلايق را با اسمعيل دعوت كرد ، و اجابت و قبول يافت ، و بيشترى از شام بگرفت ، و عاقبت [ دعوت ] بر دو كس قرار گرفت : اوّل عبد الملك كوكبى ، و ديگرى اسحاق كه مقيم رى بود ؛ و عبد الملك بر گردكوه نشستى . و حسين بن على مرورودى به گاه وفات ، در خراسان نيابت خود به محمّد بن احمد نخشبى داد ، و او به ماوراء النّهر امير خراسان نصر بن احمد السامانى را دعوت كرد ، اجابت يافت ، و چنان بر نصر مستولى شد كه از راى او تجاوز اصلا و راسا [ ننمودى ] . عاقبت چون نصر نماند ، و پسرش نوح قايممقام او شد ، تمامت اصحاب و احباب محمّد بن احمد نخشبى را بكشت . و عبد اللّه بن ميمون قدّاح را پدر نماند . به نواحى شام رفت ، و به ديه سلميه بر چهار فرسنگى حمص نزول كرد و آنجا متوطّن شد ، و داعيان به اطراف ملك فرستاد و همانجا از دنيا برفت . بعد از او پسرش احمد بن عبد اللّه قايممقام پدر شد ، و ابو القاسم بن حوشب بن زادان النّجار از كوفه و محمّد ابن الفضل اليمنى با مال و عشاير بسيار به قصد زيارت مشهد حسين بن على