ابو طالب حسينى تربتى
324
تزوكات تيمورى ( فارسى )
تلافي رنجش وي كردم و بمراتب لايق ايشانرا امتياز بخشيدم ليكن بر امراي سلدوز و جته نفرين كردم كه كابل شاه چنكيزي را كه بامارت و خاني برداشته بودند و بوي عهد و دوستي و پيمان اخلاص بربستند چون خبر جلوس من بر تخت سلطنت بمسامع ايشان رسيد نقص عهد كرده ويرا به جهت خوش آمد من بقتل رسانيدند و كساني را كه در مقام شكست من درآمده بر من حسد بردند آن قدر بايشان مروت و احسان كردم كه شرمنده احسان من شده غرق عرق خجالت كشتند و دوستان چون به من التجا آوردند چون هميشه برضاي من كاركرده بودند ايشانرا شريك دولت دانسته در عطاي مال و اسباب مضايقه نكردم و بتجربه من رسيده كه دوست صادق آنست كه از دوست نرنجد و دشمن دشمن دوست باشد و اكر افتد در دادن جان مضايقه نكند چنانچه بعضي امراي من تا بجان همراهي من كردند و من هم در هيچ چيز بايشان مضايقه نكردم