ابو طالب حسينى تربتى
106
تزوكات تيمورى ( فارسى )
رسيد و كرد و غبار افواج را ديدند شب بشب قلعها را خالي ساخته بدر رفتند و ساحت ماور النهر از وجود آن ظالمان كه قصد كشتن من كرده بودند پاك شد و آن مملكت مسخر من كشت و من صلهء رحم نكاهداشته ولايت بلخ و حصار شادمانرا بامير حسين ارزاني داشتم و وي قدر احسان و مروت مرا ندانست و قصد استيصال من كرد و من كنكاش در استيصال امير حسين چنين كردم كه چون وي اثار فتح و نصرت مرا ديد عرق حسدش به حركت درآمد و ازارها به من و همشيرهاش كه در خانه من بود رسانيد و قصد كرد كه ماور النهر از من بكيرد و بكشتن من كمر بست و بارها بمصاف من برآمد و هر مرتبه شكست يافت چون بىاعتدالي و بيانصافي وي به حد افراط رسيد و نزديك شد كه بر من غالب آيد و مرا مستاصل كرداند در آن وقت امراي وي از بد سلوكي كه بايشان ميكرد از وي بركشتند و برادر امير كيخسرو حاكم ختلان را هموچي بقتل آورد و امير كيخسرو در ختلان باغي شد چون امراي وي در مقام نفاق بودند و وي