ابو طالب حسينى تربتى

104

تزوكات تيمورى ( فارسى )

صبا بكوي به آن يار دام مكر نهنده * كه مكر باز نكردد مكر بمكركننده چون پيغام من بامير حسين رسيد خجل و منفعل شد و عذر خواست و من ديكر بروي اعتماد نكردم و بسخنان وي فريفته نشدم كنكاش در پاك ساختن توران زمين از بقيه السيف طايفه اوزبك چنين كردم كه چون لشكر جته و الياس خواجه را از ماور النهر برآوردم و از آب خجند كذرانيدم بعضي افواج اوزبكان در قلعهاي ماور النهر مستحكم بودند و چون خواستم كه افواج بر ايشان تعين كنم و بخاطرم خطور كرد كه مبادا كار بدور و دراز بكشد در آن وقت خبر به من رسيد كه اوزبكان در قلعها قايم شده‌اند و صلاح در آن نديدم كه افواج خود را برايشان تعين نمايم و يرليغي از جانب الياس خواجه نوشتم و به اوزبكي دادم و فوجى همراه وي كردم و امر نمودم كه خود را نمودار سازند و كرد و غبار برانكيزند و چون يرليغ طلب الياس خواجه بايشان