ابو طالب حسينى تربتى

82

تزوكات تيمورى ( فارسى )

و تا لشكر جته خود را جمع سازند بهادران من ايشان را متفرق ساختند و در چپقولش ( * ) كه شد مردم جنكي از طرفين كشته شدند و لشكر جته الفرار كفتند و كريزان شدند و من خود را بالياس خواجه رسانيده يول بولشن ( * ) كفتم و چون آواز من بمسامع الياس خواجه رسيد وي از روي غضب لشكر خود را نهيب داد و لشكريان وي بركشتند و تا طلوع آفتاب ميانه لشكر من و لشكر وي جنك چپقولش ( * ) بود و تركشها خالي شد و غنيم جنك در كريز ميكردند تا آنكه در چهار فرسنكي كه يورت ايشان بود شكسته حال رفته نزول نمودند و من هم از تعاقب ايشان عنان باز كشيدم و در همان سر زمين فرود آمدم چون لشكر جته خود را مغلوب و مقهور ديدند ديكر بجنك مبادرت ننمودند و من سپاه خود را بر دور اردوي الياس خواجه متفرق ساختم و محاربات و مجادلات مينمودم تا آنكه الياس خواجه از روي اضطرار از آب خجند كذشت و من هم تعاقب ايشان را كذاشته مظفر و منصور بماور النهر مراجعت نمودم و در استقلال سلطنت خود كنكاشها كردم