ابو طالب حسينى تربتى

80

تزوكات تيمورى ( فارسى )

من كنكاش ايشانرا دريافتم كه مطلب ايشان اينست كه مرا از كوه جدا بميدان درآورند و جنك اندازند و امراي هراول را كه شكست داده بودم ايشان بالياس خواجه پناه برده بودند و وي ايشان را سرزنش كرده بود درين وقت ديدند كه من از كنكاش ايشان واقف شده‌ام و از كوه بيرون نميآيم بالضرورة بركشته بر سر من تاخت آوردند و من كنكاش چنين يافتم كه در دامن كوه افواج خود را تزوك سازم و بجنك درآيم چون لشكر جته آمده بدامن كوه درآمدند و معطل شدند بهادرانرا امر نمودم كه مخالفان را بشپهء تير كرفتند و بسياري از مخالفان را زخمدار ساختند و چون شب شد و ديدند كه كاري نتوانستند ساخت در دامن كوه فرود آمدند كه كوه را محاصره نمايند من در آن شب چنين كنكاش يافتم كه لشكر خود را چهار فوج ساخته بذات خود برايشان شبخون آورم چون اين كنكاش دل نشين امراي من شد قريب بصبح سوار شدم و از چهار طرف برمخالفان شبخون آوردم