بايزيد بيات

2

تذكره همايون و اكبر ( فارسى )

به بايزيد بيات بىبضاعت رسانيد - در ايامى كه بكول بيگى « 1 » بود مشاراليه ميگفت و كاتب شيخ مذكور مىنوشت - و خدمت باورچيخانه هم بفيصل مىرسيد - با آنكه بايزيد را خطّى و سوادى « 2 » نبود و مسودهء هم ندانست - و سخنان سنه 949 ( نه‌صد و چهل و نه ) كه در زنكان در اردوى حضرت شاه واقع شده در سنه 999 ( نه‌صدونودونه ) در بلدهء لاهور نوشته است - و چون ايام جوانى گذشته و ايام پيرى درآمده بود و حافظه را قوت چندانى نمانده - اگر سهوى و نسيانى واقع شده باشد مطالعه كنندها قلم عفو بر جريمه كشند - و اين مختصر منقسم بر چهار فصل شده و اللّه اعلم بالصّواب * [ فصل اول در سفر همايون پادشاه از بكر به طرف خراسان و عراق و طواف روضه مقدسهء سيدنا امام ابو الحسن على الرضا بن موسى الكاظم عليهما السلام و آنچه درين سفر روى نمود ] فصل اول از تاريخ سنه 949 ( نه‌صد و چهل و نه ) كه حضرت همايون پادشاه بسبب بىمهرئ برادران و بيوفائى لشكريان از بكر « 3 » برآمده

--> ( 1 ) بكول بيگى در اصل اين لفظ بكاول بيگى است - بكاول بمعنى داروغهء مطبخ و باورچيخانه - فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 474 - و بيگ بالكسر و كاف فارسى بمعنى امير - فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 522 - بايزيد منتظم مطبخ شاهى بود و به زير ايشان بكاولان ديگر بودند - در آئين اكبرى لفظ مير بكاول استعمال شده - ببينيد آئين اكبرى - آئين مطبخ - صفحه 53 * ( 2 ) در اصل نسخه « خطى و سوادى » مرقوم است و شايد « حظى و سوادى » باشد * ( 3 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 185 مرقوم است « لاجرم دل از حدود بكر سرد ساخته ارادهء توجه بجانب قندهار مصمّم ساختند - در خلال اين ايام هفتم محرم ( 950 ) نهصد و پنجاه بيرم خان از حدود گجرات تنها خود را بپايهء سرير مقدس رسانيد » گاهى « بكر » را « بهكر » هم مىنويسند - و در همايون‌نامه مصنفهء گلبدن بيگم صفحه 59 « بهكر » نوشته *