عبد المحمد آيتى

78

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مشاورت پرداخت كه سلطان احمد خاندان چنگيز را خوار و بىقدر ساخته و به تعليم صاحب ديوان مسلمانان را مقام و منزلت داده است و براى شكستن مغول لشكر گرج را در اختيار اليناق گذاشته و او را بر ديگر شاهزادگان مزيت بخشيده است . مصلحت خاندان آن باشد كه هولاجو را به خانى برداريم و سلطان احمد را از تخت فروكشيم و اين در صورتى ميسر است كه ارغون را از بند برهانيم . همه اين رأى را پسنديدند و قرار گذاشتند كه چون شب درآيد [ 133 ] كار را بپايان آرند . شب هنگام بوقا ناگاه وارد پرده سراى ارغون شد . ارغون پنداشت كه قصد قتل او را دارد ولى او دست ارغون بگرفت و بيرون برد و در حالى كه شاهزاده از رفتن خوددارى مىكرد او را از رأى خود بيآگاهانيد . ارغون گفت : درنگ كن تا با بولوغان مشورتى كنم . بوقا گفت : با زنان در چنين موقعى مشورت نبايد كرد كه كار تبه گردد . پس بشتاب بر اسب نشستند و روان شدند . از آن‌سو آروق و هولاجو در خفا بر سر باساراغول راندند و او را با چند تن از خواص ، مست يافته بكشتند . ارغون و بوقا بر سر اليناق رفتند او در پشه‌خانه به خواب رفته بود شمشيرها كشيدند و او را با پشه‌خانه پاره‌پاره كردند . برخى از پاسبانان دست به تير گشادند بوقا آواز داد كه تا امروز با ياساى احمد كوچ مىداديم و گردن مىنهاديم و اكنون بفرمان هولاجو ، اليناق را كشتيم . ايشان سلاح بينداختند و زانو زدند . در ان شب ماما از تاريكى استفاده كرده بر اسب نشست و خود را به سلطان احمد رسانيد . احمد چهار فرسنگ از اسفراين دور بود . وقتى از واقعه آگاه شد سخت مضطرب گشت [ 134 ] و از همان‌جا بازگشت و به طرف اردوى مادرش قوتىخاتون به جانب سراب حركت كرد . هرچه بيشتر مىرفت امراء و سران لشكر از او تخلف مىجستند و از وى باز مىماندند . صاحب ديوان نيز هنگام مراجعت از خيل و حشم جدا ماند و با مهترى از مهتران خود به جاجرم رسيد . برخى از خواجگان شيراز هم كه در خراسان به خدمت ارغون پيوسته بودند و بعد از بهم خوردن كار او نزد احمد آمده بودند اكنون از حادثهء گريخته به جاجرم افتاده بودند صاحبديوان يك دو سر الاغ از آن‌ها بگرفت و سپيده‌دم آهنگ اصفهان كرد . اما ارغون آن شب از شادمانى پيروزى بر دشمن همه شب بيدار بود . بامدادان شهزادگان و امراء به خدمت آمدند و تهنيت كردند . بوقا كه از اين‌پس بر گردن ارغون حق فراوان داشت نوره « 1 » را بر جمّازه‌اى نشاند و به سغورلوق روان كرد تا لشكر

--> ( 1 ) - چ : بوره