عبد المحمد آيتى

76

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

پس هزارهء خاص را به سردارى بولاتامور و جورغداى و يولوغان « 1 » طلايه فرستاد و خود به دستور منجمان در غّره صفر سال 683 با امراء : اماكاچى ، تقاى يارغوچى ، تاوتاى ، قازان پسر قتلغ بوقا ، بايتمش قوشچى ، سرطاق ، آلغو ، اولاداى ، قدغان و اغمان با چهار هزار سوار به راه افتاد . وقتى به دامغان رسيد خبر آوردند كه اليناق به ولايت رى تاخته و ديار و اهالى و اسباب سوخته و كشته و رفته و سراى لار را كه اينجوى ارغون بود خراب كرده تمامت اوزان را گرد كرده و به آذربايجان فرستاده است . ارغون از شنيدن اين خبر در خشم شد و قسم ياد كرد تا انتقام نگيرد از پاى ننشيند پس هر دو منزل يك منزل مىكرد تا در صحراء آق‌خواجه دو لشكر به‌هم رسيدند و در مقابل هم صف بستند . در سپاه ارغون ، بولاتامور و آماكاچى در جناح راست بودند و بولوغان در جناح چپ و تاوتاى در قلب و از جانب سلطان احمد ، هولاجو شاهزاده در قلب ساكن بود و باساراغول در جناح چپ و اليناق در جناح راست . ناگاه سواران از دو سو حمله آوردند [ 128 ] و پس از آنكه مدتى تيغ و تير در يكديگر نهادند سپاه ارغون شكسته شد [ 129 ] و او از قلب جدا ماند و در حالى كه بيش از سيصد تن در ركاب او نبودند راه فيروزكوه در پيش گرفت ، بدين اميد كه به لشكر قراوناس پيوندد و بار ديگر آمادهء كارزار شود . چون شب فرارسيد در لشكر ارغون آوازه درافتاد كه او ناپديد شده . اتفاقا لشكر قراوناس در رسيد و چون از حال او خبر يافت بازگشت و در راه چنان كه عادت ايشان است هرچه بر سر راه ديدند غارت كردند از جمله دامغان و حوالى آن را به آتش تاراج كشيدند . ارغون چنان به تعجيل مىراند كه هنگام نزول مجال طبخ طعام نبود . در راه رسولى از جانب سلطان احمد رسيد و پيام داد كه ما اليناق را نگفته بوديم كه با شاهزاده معارضه كند . حكم چنان بود كه شاهزاده به بارگاه سلطنت حاضر آيد و با ما جامى زند و بحثى دوستانه كرده شود . و از هر نوع لافها زد و فريبها داد . ارغون ، قتلغشاه نوئين و لكزى گوركان را به خدمت سلطان فرستاد تا جوابهاى موافق عرضه دارند و از سلطان پوزش خواهند . لكزى هنگام مذاكره با سلطان شرحى از پراكنده شدن لشكر ارغون بيان داشت و گفت اگر اكنون كار او يكسره نشود چون سپاه قراوناس به او پيوندد چاره دشوار خواهد

--> ( 1 ) - چ : بولوغان .