عبد المحمد آيتى

58

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

اين قتز را ملك مظفر خواندند . او قانونى نهاد كه هرگاه اجماع افراد بر يكى قرار گيرد او را به شاهى انتخاب كنند . بعد از واقعهء بغداد به فرمان منكوقاآن و اشارهء هلاكو خان چنان كه در مقدمه مذكور افتاد ، كيدبوقا به شامات لشكر كشيد و از ملك مظفر و لشكر او ديد آنچه ديد . ملك مظفر پس از اين پيروزى به مقر دولت خود بازگشت ولى بندقدار كه مملوكى قفچاقى بود بر او خروج كرد و او را بكشت و خود بر ممالك مصر و شام مستولى گشت . او مردى عادل و زيرك و كاردان بود و ملك ظاهر لقب يافت . پس از استقرار بر سرير سلطنت هوس تسلط بر ممالك روم نمود . پس ناشناخته با دو سه تن از خواص خود به جاسوسى به روم شد و راه‌ها را شناخت و به مقدار نيروى دشمن نيز آگاه گرديد . [ 86 ] آنگاه نامه‌اى به آباقا خان نوشت كه او خود براى تحقيق و جاسوسى به روم رفته است و سرتاسر آن ديار را گرديده و دليل صدق اين ادعاء اين است كه انگشتر خود را در فلان دكان طباخى به گرو مقدارى طعام گذاشته است و از آباقا خان خواست كه آن انگشترى را گرفته به او بازگرداند . آباقا خان از اين تهور در شگفت شد و قاصدى نزد پروانه فرستاد و انگشترى بخواست او نيز انگشترى را از طباخ بگرفت و نزد آباقا خان آورد و او آن را به مصر فرستاد . چندى نگذشت كه پروانهء روم چون به آباقا خان معتقد نبود با بندقدار مراسله آغاز نهاد كه دل او از دست‌اندازىهاى مغول سخت گرفته و غمين است و از او خواست كه به جانب روم عنانگراى شود تا ممالك روم را تسليم او نمايد . بندقدار نيز پاى در ركاب آورد و به سرعتى هرچه تمامتر به سوى روم روان شد . [ 87 ] ولى پروانه از بيم بگريخت و بندقدار بر آن ديار تسلط يافت و با غنايم فراوان بازگشت و سپس نامه‌هاى پروانه را نزد آباقا خان فرستاد . چون ايلخان از اين حادثه آگاه گشت سخت خشمگين شد و با لشكرى عازم آن ديار گرديد و كار پروانه بساخت . در سال 671 لشكرى روانه ديار شام نمود و قلعه بيره را حصار داد . ساكنان قلعه به وسيله كبوتر به حما و حمص و از آنجا به قاهره فرارسيدن لشكر مغول را اطلاع دادند . چون بندقدار آگاه شد نامه‌اى نوشت كه محافظان قلعه استوار باشند كه لشكر ما روز هفتم در حوالى بيره ظاهر خواهد شد و اگر تأخيرى مشاهده كردند در تسليم قلعه مرخّص‌اند . پس دوازده هزار سوار گسيل داشت و خود با هفت غلام به تعجيل تمام روانه شد .