عبد المحمد آيتى

49

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

تبسين تاخت و آن سپاه را تارومار ساخت . در آغاز اين خروج گوركان ايلچى را پيش برادر خود نكودار اغول « 1 » كه در خدمت آباقا خان بود فرستاد معلم بر آن‌كه [ 72 ] ما با لشكرى به آب آمويه عبور خواهيم كرد و آن ديار را تصرف خواهيم نمود بايد كه مترصد آن روز باشد . در اين‌حال به آباقا خان « 2 » خبر دادند كه براق حمله آورده و تبسين در هرات اقامت كرده و در انتظار كمك ايلخان است . آباقا خان لشكر گرد كرد و به حدود آذربايجان و عراق آمد و يشمت « 3 » را با لشكرى گران به يارى تبسين به خراسان فرستاد . نكودار به گرجستان گريخت . آباقا خان به اين عنوان كه ابتدا بايد نكودار را تنبيه كند تا ديگر شاهزادگان راه خلاف پيش نگيرند شيرامون را با سپاهى به جهت دستگيرى او روانهء گرجستان كرد . پس از ملاقات فريقين ، سكزى بهادر از سرداران نكودار حمله آورد و قريب پانصد تن از اعوان شيرامون را به خاك هلاك انداخت . ولى باز لشكر ايلخانى پيروز گشت و سكزى بهادر كشته شد و بعضى از لشكر اسير شد . نكودار با هزار سوار به داخل گرجستان گريخت و به داود ملك پناه برد و دختر خود را به او داد ولى گرجيان در نهان قصد قتلش كردند . او خبر يافت و بگريخت و قاصدى به حضرت ايلخان فرستاد و توبه و انابه كرد و از او عفو و اغماض خواست . آباقا خان عذرش بپذيرفت و او را بنواخت و از سبب عصيان پرسيد . گفت براق براى من نامه فرستاد و مرا اغوا كرد من نپذيرفتم ولى ايلدر بهادر و كوكاجى مرا بر آن ترغيب كردند . [ 73 ] آباقا خان امراء خائن را بكشت و نكودار را به قورمشى نوئين كه بس زيباروى بود سپرد . چون از اين مهم فارغ شد با پنجاه هزار سپاهى عزم مشرق كرد . در اين سفر ابتاى نوئين را با توداؤن بهادر از پيش فرستاد و خود با شاهزادگان يزدار و قنغراتاى و اجاى و تكشى و نكودار و هولاجو از امراء ارغون آقا و ارغسون و مازوق احمد و كوجك و تيمور و اليناق و منكسار و عبد اللّه سر تولاك باورچى و اراجوك از پى روان شد چون به خراسان درآمد خبر دادند كه در مدت يك سالى كه ميان براق و

--> ( 1 ) - چ : تكودار اغول ( 2 ) - آباقا خان بن هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان . ( 3 ) - يشمت بن هلاكو خان بن تولى بن چنگيز خان .