عبد المحمد آيتى
46
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
وقتى آلغو بمرد و مباركشاه جاى او را گرفت براق و باسمار و مومن نبيرگان جغاتاى كه پدر ايشان ييسون توا بود در حدود چغانيان جايگاه معين داشتند . براق كه اين واقعه را شنيد لشكر كشيد و مباركشاه را از ماوراء النهر براند و خود متصرف امور سلطنت گرديد و در اوايل سال 663 در اوزگند بر تخت نشست و خزاين آلغو و هرغنه را در تملك آورد . [ 68 ] چون قيدو به علت انقلابات امور قصد لشكر قاآنى كرد و از تلاس و گنجك در حركت آمد براق ترسيد كه مبادا قصد بخارا و سمرقند كند و آن حدود از دست او بستاند ، بدين انديشه پيشدستى كرد و به طرف قيدو لشكر كشيد و بر لب آب خجند آتش جنگ شعلهور شد . لشكر قيدو يكباره حمله كرد و براق رو به هزيمت نهاد و به سوى بخارا رفت تا ترتيب سازوبرگ كند . پس نزد طايفو و يوشا فرستاد كه اگر مردم سمرقند و بخارا بقاى خود و سلامت زن و فرزند مىخواهند بدون آنكه چيزى بردارند از شهر خارج شوند تا سپاه او به قصد غارت به شهر درآيد . ايشان با بزرگان به شفاعت پيش آمدند و مقرر شد كه از ميان مالى گردآورند و تسليم خزانه كنند و صنعتگران را فرمود تا شب و روز به ساختن آلات جنگ پردازند و بار ديگر با سپاه خود عزم نبرد كرد . در اين حال قفچاق اغول با پنج سوار از جانب قيدو برسيد و پيغام آورد كه براق « 1 » باز طريق خودرائى مىسپرد و عواقب كارها نمىنگرد و به عزم جنگ با ما ، خود و ساكنان سمرقند و بخارا را معذب داشته است . چنگيز خان آنهمه مشقات تحمّل نمود و جنگ و ستيزها كرد تا ما فرزندان او به مسالمت و خوشخوئى و رفاه و تنآسائى بسر بريم مصلحت اين است كه دست از جنگ و ستيز برداريم و به اتفاق علفخوار و مكان لشكرها معين سازيم . وقتى قفچاق اغول پيغام بگزارد [ 69 ] طايفو و مسعود بيك گفتار او را پسنديدند و قرار شد شاهزادگان با يكديگر مجلسى ترتيب دهند . پس در دشت قتوان حوالى رباط ابو محمد مجلسى ساختند و پس از عيش و طرب قرار شد كه هر يك از شاهزادگان به هزارههاى معهود و كارخانههاى خاص كه در بخارا و سمرقند داشتند قناعت كنند و علفخوار لشكر براق در ييلاق و قشلاق معين كردند و قيدو لشكر خود را از آن طرف بخارا جاى داد چنان كه فاصل ميان بخارا و براقيان بود و از اين جهت لشكر براق در مضيقه بود و براق از ابتداى طرح آتشى اين تقسيم را نپسنديده بود .
--> ( 1 ) - براق بن توا ابن ماتيكان بن جغاتاى بن چنگيز خان .