عبد المحمد آيتى
333
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
[ مقدمه در ذكر شاهان و شهزادگان مغول ] بسم اللّه الرحمن الرحيم [ 600 ] هر سپاس كه ساحت اوضاع و اضلاعش مصون از مساحت خيال و اوهام تواند بود و هر ستايش كه انوار سنايش متعالى از مدارك عقول و افهام در تصور خواهد آمد جناب عزّت الوهيت را كه عزت وجوب وجود صفت حقيقت اوست . . . [ 601 ] صلوات متواصلات بر روان مطهّر صدر صفّهء صفا و نقطهء دايرهء اصطفا ، محمد مصطفى باد و اهل بيت و ياران و پيروان او . [ 603 ] در عالم اسباب هيچ مسببى بىسببى چهره نمىنمايد و هيچ كارى بىمقدرى به حصول نمىپيوندد ، فكيف آنچه تعلق به تلفيق سخن و انشاء معانى دارد كه نتيجهء جان است [ 604 ] و از انسان مقصود آن است و معلوم است كه : بادم باد صبا گر نيستى احسان ابر * كى دميدى گل ز خار و چون گرفتندى گلاب گرنه دست تربيت بودى و فيض ماه و خور * ژاله كى گشتى در و خون چون شدستى مشك ناب تربيت بايد سخن را زانكه دست تربيت * خاك را مردم كنند و اللّه اعلم بالصواب چون در مجلد چهارم از تاريخ وصاف توفيق اتمام از حضرت ملك علام روى نمود ، شرط اقواى تاليف و تصنيف ، يعنى فراغت خاطر ، چون سيمرغ و كيميا روى در پرده نهان كرده بود و كار به نوميدى كشيده بود . در اين انديشه بودم كه عقل مرا نهيب زد كه به حمد اللّه در عهد دولت پادشاه و پادشاهزادهء جهان سلطان جوانبخت ، ابو سعيد بهادر خان چه وضع عالىتر از آن مىخواهى كه مجلد پنجم به يمن القاب او آغاز كنى كه اين پادشاه