عبد المحمد آيتى

306

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

مردم و مال از ساير بلاد خراسان ممتاز شد . چون سلطان محمد از معبر ترمد در حال فرار بگذشت ، فرمانى فرستاد مبنى بر اينكه : صاحبان مشاغل ديوانى و افراد سپاه به قلعه تحصن جويند و كشاورزان و مردم عامى بمانند و از لشكر تتار مراسم استقبال بجاى آورند و اوامر آنان اطاعت كنند . بدين سبب وضع بهم خورد . بهاء الملك و جمعى از معارف به حصار پناهنده شدند و خوف و هراس بر مردم مستولى گشت . بناگاه جبه و سبتداى برسيدند . مردم مرو رسول فرستادند اظهار اطاعت كردند . اما گروهى به تسليم شهر راغب بودند و گروه ديگرى از عواقب آن بيمناك . در غرّهء محرم سال 618 تولو با هفتاد هزار لشكرى و سياهى لشكر بيامد و شهر را محاصره كرد . از اندرون شهر افواج سپاه سلطان بيرون آمدند و آن چنان كه بازيگران صورت جنگاوران از صندوقچهء شعبده بيرون آورند ، جنگ گونه‌اى بكردند و روز ديگر بامداد گروهى از ائمه را بفرستادند و امان طلبيدند پس لشكريان مغول به شهر ريختند و چند شبانروز خلايق را بيرون مىراندند و زن و مرد را از يكديگر جدا مىكردند . شوهران زنان خود را و برادران خواهران خود را به چشم مىديدند كه مغولان ايشان را سر و پاى برهنه از اين كوى به آن كوى مىبردند . از اهالى شهر چهار صد پيشه‌ور انتخاب شد و باقى را بر لشكريان تقسيم كردند تا بكشند . بعدا يك دو دفعه لشكريان برسيدند و حصهء مردم‌كشى طلب كردند . تا طايسى بهادر بيامد و بر زخمها نمكى تازه پاشيد . چنين گويند و العهدة على الراوى كه سيد عز الدين نسّابه با جمعى از اكابر سيزده شبانروز كشتگان را شمردند مقتولان جز آنان كه در صحراها و كوهها كشته شده بودند سيزده هزار هزار و سيصد هزار و كسرى « 1 » برآمد ( ؟ ) عمر خيام گويد : اجزاء پياله را كه در مى پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست چندين سر و پاى نازنين از سر دست * در مهر كه پيوست و به كين كه شكست

--> ( 1 ) - جهانگشاى : هزار هزار و سيصد هزار .