عبد المحمد آيتى
301
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
پادشاهزادگان با لشكر فراوان برسيدند و گردبرگرد شهر بگرفتند و به انداختن سنگ منجنيق و نقط و كندن نقب مشغول شدند . مدتى بر اين منوال جنگيدند ناگاه سه هزار مرد از سپاه مغول بر ميان جسر زدند تا آب جيحون را از شهريان بازدارند . مردم شهر آنان را در ميان گرفتند و همه را بكشتند . با اينهمه شهر به دست مغولان افتاد . مغولان صد هزار از پيشهوران را به بلاد شرقى فرستادند و دختران و پسران را برده كردند . ديگران را به صحرا راندند و به لشكر تقسيم كردند . به هر يك بيست و چهار تن رسيد تا به دست خود بكشند . شاهزادگان به جانب كاشغر راندند تا از آن شهر ، خوارزم ديگرى بسازند . واقعهء نخشب و ترمذ چون سمرقند تسخير شد چنگيز خان بهار آن سال را در كنار آن شهر بماند و تابستان را به نخشب آمد و قاصدى به ترمذ فرستاد . اهالى به قلعهاى كه يك جانب آن رود جيحون بود پناه جستند و از تسليم امتناع نمودند . روز يازدهم مغولان شهر را بگرفتند و كشتند و بردند و كندند و سوختند . چنگيز خان به حدود سمنكان « 1 » راند . چون زمستان رسيد آنجا مقام كرد تا از دشمنان آن نواحى كاملا ايمن شد . پس از معبر ترمد بگذشت و آهنگ بلخ كرد و با آنكه ساكنان آن ديار اظهار اطاعت كرده بودند به علت نيرومند شدن سلطان جلال الدين بر اطاعت آنان وثوقى نيافت و فرمود تا مردم شهر را بر لشكريان تقسيم كردند و همه را كشتند و از آن شهر جز ويرانى باقى نگذاشت . آنگاه عزيمت طالقان و نصرتكوه كرد . چون تولو كار خراسان را يكسره كرده بود به او پيوست . غلبهء لشكر بسيار شد . طالقان را بگشود و آثار حيات از آن نواحى بزدود . پس خبر آمد كه سلطان جلال الدين تن و توشى يافته ، قصد او كرد مردم مقاومتى كردند . فرمان داد تا آن ديار را نيز قتل و تخريب كردند . پس به جانب باميان « 2 » روان شد . در اين نبرد تيرى بر يكى از پسران جغاتاى رسيد و بمرد . فرمود تا بدين جسارت همه را بكشتند حتى جنين در شكم مادر زنده نگذاشتند و
--> ( 1 ) - چ : سمنان . جهانگشاى : سمان . ( 2 ) - چ : نايمان .