عبد المحمد آيتى
17
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
[ 20 ] چون چنگيز خان بعضى نواحى چين گشاده بود ولى هنوز اصول و دار الملكها فتح ناشده مانده بود قبلاقاآن در سال 671 صد و پنجاه هزار سپاهى گرد كرد و به آن نواحى روان فرمود و با ايشان اجون و بكلمش « 1 » و پايان پسر هوكتانوئين و على بيك بن يلواج را بفرستاد . و عجب در آن بود كه چون پايان را تعيين مىكرد گفت پايان كار چين به دست او است . چون لشكر به سرحد ديار چين رسيد كوه و دشت را فراگرفته بود وقتى به كنار دريا آمدند از قضا چند كشتى جهت نقل غلّات به دار الملك مىآمدند پايان دستور داد تا چندان كه ممكن بود از لشكر او در كشتيها نشستند و از راه دريا آن نواحى را در محاصره گرفتند و خود از راه خشكى حمله آورد . سحرگاه كه سپيده تازه دميده بود به شهر خنزاى « 2 » هجوم كرد . چوقونقان « 3 » فغفور چين و اعيان حضرت متحير شدند كه اين بلا از كجا نزول كرد ، ناچار مطيع و رعيت شدند . پايان مردى زيرك بود با مردم نيكى كرد و سپاهيان خود را از خونريزى منع فرمود . آنجا را قلعهاى بود بنام سينافور سخت استوار و در دست گروهى از دليران . محافظان قلعه چون از تسليم پايتخت آگاه شدند خواستند مقاومتى كنند . سرور ايشان پيرمردى بود جهانديده و سرد و گرم ديده و تلخ و شيرين چشيده . آنان را پيام فرستاد كه در زمان كودكى از پدر خود شنيدهام كه مىگفت فتح اين قلعه به دست پايان نامى ميسّر گردد . پس مدافعه و كوشش شما مفيد نيفتد . چون اين سخن شنيدند در بگشادند و از قلعه به شيب آمدند و خزاين و دفاين تسليم كردند . صفت ممالك چين خنزاى « 4 » شهر بزرگ ممالك چين است ناحيهاى است وسيع . چنانكه محيط آن قريب بيست و چهار فرسنگ باشد . سطح زمينش مفروش از خشت پخته و سنگ و
--> ( 1 ) - چ : پكلمش ( 2 ) - چ : ختراى ( 3 ) - چ : چوقونقا ( 4 ) - چ : ختراى . ابن بطوطه خنساى آورده و در جامع التواريخ خينگساى آمده و آنهانگ تسئوفوى امروز است . رجوع كنيد به سفرنامهء ابن بطوطه ترجمهء محمد على موحد . ج 2 / حاشيهء صفحه ، 747 .