عبد المحمد آيتى

16

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

و چنان كرد كه از تأثير عدل او گرگ و گوسفند و باز و تيهو رسم دشمنى فراموش كردند [ 18 ] . چون آوازهء عدل و رأفتش سرتاسر آفاق بگرفت ، مردم شاد شدند و از اطراف چين و ماچين تا اقطار مصر و روم و انتهاى مغرب خلايق متوجه ملك او شدند و از عدل او بهره‌مند گشتند و با آنكه از مرزها تا پايتخت يك سال راه بود ذكر عدل و انصاف و كياست و صواب‌انديشى و ملك‌آرائى او چنان زبانزد ساكنان آن نقاط گرديد كه شيوهء عدل و داد شاهان گذشته را از يادها بسترد . اينك پاره‌اى از صفات و خصائل او مجملا مذكور مىشود : او را با اهل فضل و حكمت و ارباب دانش الفتى بسزا بود و در نواخت و بزرگداشت جانب آنان مبالغه مىكرد . در مقابل خط ايغورى خط ديگرى كه بس زيبا نوشته مىشود وضع كرد و آن را مشهور گردانيد و با آن كه مردى بخشنده بود از اسراف و تبذير احتراز مىجست و مىگفت اين از خرد بدور است كه يكى را بىاندازه بخشند و ديگرى را دست نوميدى بر سينه زنند . چه هر كس نه بجاى خود به كسى كه سزاوار بخشش نيست مالى بخشد ناچار از عهدهء بذل و بخشش بجا و بموقع برنيايد . « شايد مقصود او از اين گفتار اشاره به اوكتا قاآن باشد كه از سر اسراف و بدون انديشه به كسانى كه درخور بخشش نبودند مال مىبخشيد » و نيز مىگفت اگر ثمره عدل پادشاه به عموم رسد و سياست او دربارهء همگان يكسان اجرا گردد ، موجب نظام عالم و قوام بنى آدم باشد . « 1 » [ 19 ] حكايت كنند كه روزگارى يكى از شاهزادگان هنگام شكار با تنى چند از ياران از لشكر جدا ماند . در حوالى بيش‌باليغ گذارش به ديهى افتاد . شاهزاده ، تا خود و همراهان لحظه‌اى بياسايند و اسبان از ماندگى به تن و توش آيند ، در آن ديه نزول كرد و بفرمود تا به طريق نزل گوسفندى و ظرفى « پكنى » « 1 » از دهقانان مطالبه كردند و جز اين به مال كسى تعرضى ننمودند . سال ديگر شاهزاده را با تنى چند از همراهان بار ديگر گذار بر آن ديه افتاد و از دهقانان گوسفندى و ظرفى « پكنى » خواستار شد . دهقانان شكايت به قاآن بردند و ماجرى باز راندند . قاآن خشمگين شد و به احضار شاهزاده فرمان داد و مؤاخذه نمود و گفت چون قانون شكسته‌اى حق ديدن روى ما را ندارى تا سه بار به جنگ دشمنان روى . آنگاه فرمود تا متظلمان را صلتى ارزانى داشتند و براى تخفيف رنج و ترفيه خاطرشان مكتوب داد .

--> ( 1 ) - پكنى : نوعى از شراب باشد كه به عربى نبيذ گويند . باده‌اى كه از برنج و ارزن و جو سازند . منسوب است به پكن و پكين به معنى ارزن . ( لغت‌نامه به نقل از فرهنگ انجمن‌آراى ناصرى )