عبد المحمد آيتى
273
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
از اين مقام لشكر قصد دور سمن كرد . راى ابتدا سر باز زد و از معبر استمداد جست و چون ميان برادران بيرهبندى « 1 » و سندربندى بعد از قتل پدر نزاع شده بود ، بيرهبندى « 1 » به يارى راى تنگ لشكرى از سوار و پياده بفرستاد ولى باز راى جنگ نكرد و كشور تسليم نمود و خزانهء بيكران خود را با پنجاه و پنج پيل تقديم سلطان كرد . آنگاه مردم را به اسلام دعوت كردند . [ 528 ] علاء الدين بدين فتوحات نام سلطان محمود غزنوى از تاريخ بزدود . امروز چهار صد و هفتاد و پنج هزار سوار دارد كه نامشان در دفاتر ديوان عرض ثبت است و نان پاره و ماهانه دارند و نيز چهار صد ژنده پيل و چهار صد جمّازه در اختيار او است . « 2 » سرداران او در ماه رجب سال 710 عازم تصرف معبر شدند و به علت مخالفتى كه ميان دو برادر بود برخى از قصبات را مطيع كردند در اين حال از معبر سپاهى گران به استقبال آمد و با مردان و پيلان فراوان . ملك ينو از بيم ، بازگشت و لشكر بازگردانيد . در اثناى اين امور از جانب پادشاه جهان سلطان الجايتو ، خالوله ايلچى و محمود شاه نامزد دهلى گشتند با فرمانى مشتمل بر آنكه سلاطين آنجا در عهد چنگيز خان و هم در زمان اوكتاقاآن دم اطاعت زدهاند و عجب مىنمايد كه از آنوقت كه ما بر سرير سلطنت نشستهايم سلطان علاء الدين از حال ما نپرسيده است و در ضمن از او دخترى خواست . سلطان علاء الدين افزون بر شهامت و تهور و ثروتى كه داشت مردى خونريز بود و بر لشكر سختگير و نسبت به ايشان خسيس . فرمود تا رسولان سلطان را بند برنهادند و هيجده تن از همراهان آنان را در پاى پيل افكند . بقيهء احوال ملوك معبر تا انجام كتاب راى معبرز كلشد پور برمان چهل و اند سال در نهايت قدرت و نظم پادشاهى كرد [ 530 ] او را دو پسر بزرگ سندربندى كه مادرش را به عقد ازدواج درآورده بود و ديگر بيرهبندى « 3 » كه ميان شاه و مادر او علاقهء معاشقت بود . زيرا عادت ملوك آنجا آن است كه چون از كارها فراغت يابند هزار تن از زيبار خان كه بر درگاه دارند هر يك به كارى در خدمت شاه
--> ( 4 ) - چ : پيره بندى . ( 1 ) - پيرهبندى . ( 2 ) - چ : كلشديور برمال ( 3 ) - چ : پيرهبندى .