عبد المحمد آيتى

265

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ايسنبوقا ، ارغونشاه گوركان را با چهار هزار سوار بفرستاد و ميان دو طرف نبردى سخت درگرفت و [ 511 ] چون هر دو جانب مانده شدند دست از جنگ بداشتند . اما ساربان سپاه خود را ناتوان ديد و چاره‌اى جز التجا به سلطان جهان ندانست پس در آغاز سال 706 تمور اغول پسر ابكان و منقان پسر ملك تمور و دو پسر خويش برنكتاى و بجر و اوركتمور و هرقداق از احفاد جوجى قاسار و بهادر قازان پسر كوركوز نبيرهء قتلغ‌بوقا و اورداى قزان برادر نوروز و امراء : قيدوئى كدر و ايدل پاى بخشى و شادى كوكلتاش و كوجك « 1 » و طغلق و ايراتامورقزجى و ده هزار لشكر قراوناس و تمور اغول و اورون ايلكتمور و التان‌اونر « 2 » و دانشمند خوارزمى و كراى و لشكرى از مغول به خراسان آمدند . قبلا رسولى فرستادند و حال بگفتند . نوئين ياساول براى رعايت احتياط هزار سوار از پيش بفرستاد و خود به اتفاق رمضان و بيكتوت « 3 » و بيجاى پسر دانشمند بهادر و محمد التاى و سايقان آيجى ، لشكرهاى خود آراسته به حركت آمدند و در قندزبغلان از حدود آمويه بهم رسيدند و چون يقين كردند كه قصد خدعه ندارند با گشاده‌روئى آنان را بپذيرفتند . [ 512 ] ياساول نوئين هر يك از شاهزادگان را در مكانى جداگانه جاى داد و غذا و عليق آنان را بر حسب مصلحت وقت و فراخور حال تعيين كرد . آنگاه براى اعلام ماجرى رسولى به حضرت پادشاه فرستاد . چون زمستان را گذرانيدند و بهار فرا رسيد حكم به احضار آنان شد . از قضا ساربان در همان حال بمرد و تمور اغول و منقان و پسران ساربان يعنى برنگتاى و بجر برخى از سپاهيان خود را در علفخوارها بداشتند و برخى را همراه كرده بيامدند [ 513 ] شاه ايشان را بنواخت و صلات و جوائز گرانمايه بخشيد . پس شهزاده و برنكتاى را به اتفاق امير بزرگ سوتاى اختاچى حكومت گرجستان داد و بجر و هرقداق را با هزاره‌اى از چريك قراوناس در اهتمام مخدوم جهانيان رشيد الحق و الدين عز نصره كرد . تموراغول هم در آن نزديكى به جهان ديگر شتافت . ارداى قزان و قزان بهادر را هم مكانى مفروز با لشكر و عليق تعيين فرمود . چون ساربان و شهزادگان از ممالك توا سرازير شدند توا فرمان داد كه شاهزاده ذو القرنين پسر قوقو با لشكر معهود در سرزمين تموراغول مقام كند و از لشكر كرسپه

--> ( 1 ) - چ : بوجك ( 2 ) - چ : التاند ( 3 ) - چ : بيكسوت