عبد المحمد آيتى
236
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
شاهزادگان و متصديان مشاغل ديوانى را كه به غارت و آزار مردم معتاد بودند از كار دور ساخت . اعمال فخر الدين وزير باعث شد كه محمود شاه برادر سلطان محمد شاه و سيوك شاه با ساير ملوك و خواجگان چون فخر الملك محمود و قوام الدين و نصير الدين حسن با طايفهء تركمانان جغراتى همسوگند شوند و پيمان بندند تا او را از ميان بردارند . پس از جمعآورى سپاهى [ 427 ] محمود شاه با لشكرى پيرامن مسكن فخر الدين عبد اللّه بن محمد البيارى را بگرفت و پس از كشمكش دستگيرش كرد و با دو پسرش افضل الدين و خسرو بيرون برد و در روز پنجشنبهء بيست و هفتم ربيع الآخر سال مذكور بقتل آورد . آنگاه سپاهيان دست بغارت گشودند و همهء اموال او حتى نفائس كتب را بغارت بردند . فخر الدين مردى دانشمند بود و در حكمت و تفسير و حديث و ادب استادى يگانه بود . فرزند او افضل نيز از فضلا بشمار مىآمد . محمود شاه عصيان آشكار كرد و خزانه را در اختيار گرفت و دعوى سلطنت نمود و در اين حال اين رباعى سروده بود : تا چند شوم اسير هر ناكس دون * چون كار جهان نيست ز تقدير برون كرديم تهورى و دشمن كشتيم * تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون محمود شاه به ترتيب لشكر و اعزاز ياران و استحكام قلعه و جمع ذخاير پرداخت و همهء آنچه را كه از باب خراج جمعآورى شده بود در اين راه به كار برد و چون كفايت نكرد به غصب اموال متمولان و تجار شهرى و غريب مشغول شد و ايشان را به عذاب و شكنجه دچار ساخت . چون اين خبر به شيراز رسيد صاحب معظم جلال الدين شاه از مرگ پدر و برادران [ 428 ] سخت اندوهگين شد و به فكر خونخواهى افتاد . « 1 » ساداق بيك لشكرى از مغول و تركمان و كرد و شول گرد كرد و قصد تنبيه محمود شاه نمود . چون در اين هنگام غازان خان به صوب مصر و شام نهضت كرده بود خواست سركشان كرمان را گوشمالى دهد تا مباد اينگونه عصيانها به ديگر جاىها نيز نفوذ كند . اين بود كه در جمادى الاول همان سال قاصدان به اطراف فرستاد تا از همهجا سپاهى گران گرد آيد . در اندك مدتى جيورغوتاى و خرمنچى شحنهء اصفهان با لشكرهاى عراق و تيموربوقا با لشكر اوغانيان كه در جوار كرمان سكونت داشت و اتابك اعظم نصرة الدين پير احمد با لشكر لرستان و امراء حشم شيراز با اقوام خود به خدمت
--> ( 1 ) - چ : چيورغوتاى