عبد المحمد آيتى
203
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
حوالى قراء بالائى شيراز نزول كردند . ساداق بيك فرمود كه امشب در شهر كسى آتش روشن نكند و آنان كه محافظ باروها هستند آواز ندهند . مردم شهر يقين داشتند كه چون صبح بدمد ياغيان آهنگ نبرد خواهند كرد از اين رو حتى كودكان آماده بودند تا با تير و كلوخ و سنگ از شهر دفاع كنند . ولى بامداد ياغيان به راه كازرون روان شدند . اين راه راهى بس دشوار است چنان كه چارپايان هم به سختى از آن بگذرند . در تنگناهاى آن گروهى از پيادگان عبدوئى راه بر آنان گرفتند و به زخم چند سوار را انداخته و يكى از امراء صده را هم كشتند . چون به كازرون رسيدند مردم متهورانه از شهر دفاع كردند از اينرو نتوانستند به شهر داخل شوند ولى هرچه چارپا در خارج شهر يافتند بغارت بردند و پس از آنكه اسبان بسيارى بدست آوردند به طرف گرمسيرات روان شدند و از يك طرف تا دشتستان و زيدان و خورشيف و از سوى ديگر تا دورق و حوالى تستر را غارت كردند . در آغاز هجوم آنان مدت يك ماه اكثر شيرازيان و تركمان و كرد و شبانكاره و پشتكوه و كوه مرّه چارپايان خود را در غارها و جاهاى مستحكم و استوار كوهها محفوظ داشته بودند . چون به ظاهر از دشمن اثرى نبود [ 371 ] و نيز از تنگى علف از مكانهاى خود بيرون آمدند ولى بعضى در حين كوچ و بعضى هنگام نزول با دشمن مصادف شدند و هرچه داشتند به باد غارت رفت . حكايت كردند كه هزارهاى شب را در ابزر نزول كردند . حالى جاسوسى رسيد كه حشم تركان با گله و رمهء خود در حوالى جويم سكنا گزيدهاند بىتوقف روان شدند و پس از طى سى فرسنگ بر سر آنان تاختند و همهء آنچه داشتند غارت كردند و اسير گرفتند . چند قوم از تركمانان چون زن و فرزند به دست بيگانگان اسير ديدند و با ايشان روان شدند مسلم است وقتى چنان قومى دو ماه به فراغ خاطر هرجا خواهند تاختن كنند چه خرابى ببار مىآوردند هرچه غله مىيافتند آتش مىزدند و از گوسفندى و گاوى عضوى برمىگرفتند و باقى برجاى مىگذاشتند و با آنكه بعضى سقط مىشدند هنوز چندان گاو گوسفند و شتر و اسب با خود بردند كه هر سوار ايشان شبانى شد . بوقت مراجعت در هرموز جمع آمدند و آنجا را محاصره كردند . ملك بهاء الدين اياز و لشكر جاشو با ايشان جنگيدند و گروه كثيرى را كشتند . عاقبت پاى بگريز نهادند . * * *