عبد المحمد آيتى

201

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

امروز شوخ‌چشمان آسوده خاطرند * من شوخ نيستم اى كاج هستمى امروز هر ساحب ذيل زورى صاحب خيل و وزيرى شده هر بىقدرى صدرى هر بىنظرى ناظرى و هر منسى ديوانى منشى ديوانى . هر مسترسل الكلابى مترسل الكتابى هر جلبى منصب‌طلبى . هر ناشناسى با ساز و اساسى . هر مردودى مودودى . هر مقامرى مقررى . هر مفعولى فاعلى و هر معمولى عاملى . عجبت للدهر فى تصّرفه * و كلّ احوال دهر ناعجب يعاند الدهر كل ذى ادب * كانّما ناك امه ادب هجوم لشكر دوا به صوب شيراز [ 367 ] مدتى بود كه قتلغ خواجه پسر دوا با پنجاه هزار سپاهى حوالى رودخانهء ارغن « 1 » توا از توابع غزنين را لشكرگاه خود ساخته بود [ 368 ] و ولايت غزنين ، سيستان ، بلخ ، با مضافاتش ، شبورغان ، جوزغاتات ، بدخشان ، كشم ، طايقان « 2 » ، درسيوف « 3 » ، درىگز ، فيروزكوه ، علىآباد ، ملك‌آباد و مرو و لواحق آن‌اند خوى ( - اندخود ) و فارياب و طالقان و مروجق و پنج ده را تصرف كرده بود ولى هرات دست‌به‌دست مىگشت گاه مطيع لشكر غازان مىشد و گاه از روى اضطرار تابع لشكر ايشان . قتلغ خواجه پيوسته لشكرها را به اطراف سند و هند و ديگر جوانب مىفرستاد و غارت و دستبرد مىزد ، تا وقتى كه كنبائت را غارت كرد و قتلى تمام بنمود و غنائم فراوان يافت . چنان كه از بس زر و جواهر يافته بودند به قماش‌ها و كالاهاى نفيس ديگر نمىپرداختند و به جامه‌هاى رنگين و فرش‌هاى زربفت توجهى نداشتند . لاجرم نيرومند شدند . در سال 697 كه غازان به سوى شام حركت كرد قتلغ خواجه چون عرصه را خالى ديد ، ده هزار لشكرى بىباك و به سردارى اباچى گوركان و توباى بوقايرغوچى و قرنغاى « 4 » و نكو در بهادر و موچاك و نايمتاى به فارس روانه كرد . اين سپاه تا آنكه به فارس آيند نخست مىبايست از كرمان بگذرند . در اين زمان وضع كرمان آشفته بود . چه بواسطهء عصيان محمود شاه و اقامت يك‌سالهء لشكر خانه‌برانداز ايلخان مردم آن شهر بىنوا شده

--> ( 1 ) - چ : ارغون ( 2 ) - چ : طالقان ( 3 ) - چ : دريسوف ( 4 ) - چ : قرتقاى