عبد المحمد آيتى
199
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
خروارى گندم كه در سال گذشته به مبلغ سى دينار يافت نمىشد به شش دينار بر وجه خزانه بر مردم طرح مىكردند و باز نفير و تظلم بر فلك مىرسيد . چه علاوه بر آنكه محصول آنسال بواسطهء باريدن باران فروان بود دو دانگ خلايق نيز به علت قحط و و با يا مرده بودند و يا جلاء وطن كرده . لاجرم كار به تهديد مىكشيد و محصلان مردم را هنگام مطالبه مىزدند و آزار مىكردند . بر اين نيز بسنده نكرده مردم را در شكنجه گرفتن مهلتانه و خدمات و علوفات قرار مىدادند و من در حق اين طايفه گفتهام : تبارك الله ازين خواجگان بىحاصل * كه گشتهاند بناگه ملوك اهل بلوك همه شقىشدگان در ازل همه منحوس * همه فلكزدگان تا ابد همه مفلوك نه از ادات هنرشان بجز دوات و قلم * نه در طريق كرمشان به هيچگونه سلوك نه هيچ بازشناسند صاحب از مصحوب * نه هيچ فرق توانند مالك از مملوك به جهل و حمق و دنائت به بخل و خستشان * مثل زنند ارامل وراى چرخه و دوك گه اداء طلا چهرهشان زر مضروب * به وجه طلغمشان سيم غم شده مسبوك جز اشك حاصل ادرار نيست مردم را * كه عشر مىطلبند از تكدى صعلوك يكى شده به فسار خران زمينپيماى * يكى ز كون خرى حبل عصمتش مهتوك يكى چو ضرب بسيط اصل جود او اصلم * يكى چو شعر رجز بيت عدل او منهوك كجا كه راى زند آن رعيتى مهمل * كجا كه روى نهد اين ولايتى متروك شده به رسم يكى رسم خواجگى مطموس * شده به جور يكى راه ملحدى مسلوك چه گويم اين را جز آنكه زيت كس رد شير * چه گويم آن را جز آنكه ريك رخ رد نوك