عبد المحمد آيتى
191
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
696 او را به دو نيم زد . سر او را به بغداد ، بردند از دارى بياويختند . از عجايب احوال آن بود كه در اوايل ياغى شدن نوروز از درگاه ارغون خان ، ملك فخر الدين به حكم پدرش ملك شمس الدين پادشاه غور و غرجستان در قلعهء بالائى قيسار از مملكت غور محبوس بود . مادرش در قلعه مقام داشت و هر روز دو نوبت غذا مىپخت و در صندوقى مقفل مىنهاد و بر دست معتمدى نزد پسر مىفرستاد . اين قفل را دو كليد بود يكى نزد مادر و ديگرى نزد پسر . پسر نيز چون از خوردن غذا فارغ مىشد بار ديگر صندوق را قفل كرده پيش مادر مىفرستاد . هفت سال بر اين منوال گذشت . نوروز بارها پيش ملك شمس الدين شفاعت كرد تا پسر را از بند برهاند ولى او معتقد بود كه اگر از بند خلاص يابد [ 344 ] نه شايستهء ملازمت پدر است و نه درخور ملازمت نوروز . چون نوروز اصرار از حد گذرانيد ملك شمس الدين از او خواست تا خط بدهد كه اگر از او فتنهاى بروز كرد بر عهدهء او باشد نوروز خط بداد و فخر الدين از زندان آزاد شد و به خدمت او پيوست . نوروز دختر برادر خود ترغان حاجى را به عقد او درآورد ولى در عوض فخر الدين چنين پاداشى به او داد . ملك فخر الدين در ازاء اين خدمت از غازان خان خواست تا او را از آمد و شد اردو و ملازمت امراء معاف دارد تا همچنان مطيع باشد . غازان قبول كرد و فرمان صادر شد . پس خيال استبداد در سر پرورانيد و به استوار ساختن باروى هرات مشغول شد و فرمود تا گرداگرد قصر او نيز خندقى كندند كه چهل گز عرض آن بود و مىبايست با زورق از آن گذشت و شصت هزار مرد لشكرى گرد كرد . چون قدرتى يافت در اداء مال تعلل ورزيد و به مطالبهء لشكر قتلغ خواجه وقعى نمىنهاد و هر روز بر قدرت او افزون گشت . صادر شدن بعضى احوال بعد از فراغت از كار نوروز ، غازان خان هرچه بيشتر در تعظيم شعائر دين اسلام كوشش كرد و خود بجاى تاج عمامه بر سر نهاد و اميران و مقربان درگاه را نيز فرمود تا لباس اهل تقوى پوشند و فرمان داد كه هيچ تاجيك حق ندارد كلاه مغولى بر سر بگذارد و نيز در باب تحريم ربا فرمانى به اطراف فرستاد تا تجّار و بازرگانان حضرات و اصناف خلايق كه از چند سال باز معاملات كردهاند و قبالهء دين و وثائق گرفته تحقيق كنند و در سالى مكاسب معاملات را ده دوازده مقرر دارند و ماوراى آن اگر حجتى شرعى پيش ارباب تجارت مانده باشد استرداد كرده با وجوه زائد [ 345 ] به غريم سپارند و ذمت او را