عبد المحمد آيتى
186
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
من موكل بودند و حكم رفته بود كه كار من بسازند در عهد كيخاتو خان از من نيكى ديده و انعام يافته بودند و بخاطر حقوق گذشته در اجراء حكم شتابى نشان نمىدادند . صاحب فرمود كه در آنحال خاطرم كاملا آسوده بود و منتظر روشنائى معهود مىبودم ناگاه آن شخص [ 330 ] با شمع افروخته در نظرم آمد من از شوق غشى كردم و بر زمين افتادم . موكلان پنداشتند كه از بيم شمشير خود را باختهام . در اينحال هورقداق كار شهزاده سوكاى را ساخته مراجعت مىكرد . چون از آن بيشه گذشت و بر حكم فرمان مطلع شد دو سوار فرستاد كه امشب او را محافظت كنيد تا من نزد ايلخان شفاعت كنم . روز ديگر كه به كار او رسيدند صاحب از تهمت مبرا شد و مورد الطاف غازان واقع گشت و « يورت » او را در جوار اردو تعيين فرمود . موضع افراد ذكر در آغاز جلوس غازان حكام مستبد و لايق و باتجربه به كارها گماشته نشده بودند . بدين سبب رعيت به علت مالى كه به عناوين مختلف از او مىگرفتند سخت بىنوا شد . مخصوصا فارس كه مورد بىمهرى غازان خان بود و كارگزاران نامستعد به هر كار منصوب بودند . زيرا در زمان بايدو خان كه فرستادگان غازان براى تحصيل اموال اينجو آمده بودند و بىحصول مقصود بازگشته خاطر ايلخان مكدر بود . هورقداق به حكم فرمان به شيراز آمد تا به كارها رسيدگى كند . عز الدين مظفر بر ضد ملك اسلام جمال الدين سخنانى گفته بود و هورقداق بيشتر به تحقيق پرداخت . ملكاسلام جمال الدين در اين اثنا براى محافظت دولتخانهء كيش براى نبرد با بهاء الدين اياز به دريا رفته بود و به فضل خداوند در همان ابتداى مواخذهء نائبان او ، قضاء بد دفع شد و فرمانى مبنى بر استمالت او با تشريف خاص همراه محمد جوشى برسيد و تأكيد شده بود كه هرچه سريعتر به حضرت ايلخان رود . ملكاسلام به علت عذر لشكر جاشو و شكست سپاهيانش مجبور شد چندى در هرموز توقف كند . چون در آنحال ركن الدين مسعود قصد هرموز كرده بود بهاء الدين اياز بهتر ديد كه با ملكاسلام از در آشتى درآيد . پس عذرها خواست و به انصراف ملكاسلام رضا داد . ملكاسلام به دولتخانهء كيش رفت و با خزانهاى گران به شيراز آمد و رسولان ايلخان را خدمات پسنديده كرد و سپس متوجهء حضرت گرديد . وصول ملك اسلام به اردو با عزل [ 331 ] ملك شرف الدين مخلص الملك سمنانى