عبد المحمد آيتى
179
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
ذكر موجبات نهضت رايت پادشاهزادهء جهان ( غازان ) خلد الله دولته چون بايدو خان ، كيخاتو خان را بكشت و خود به جاى او نشست ، غازان در اين باب با نوروز مشاورت كرد . او گفت اگر شاهزاده اسلام قبول كند بايدو را از ميان بردارم و شاهزاده را بر تخت پادشاهى نشانم [ 317 ] غازان در فيروزكوه شهادتين بر زبان راند و به تبع او در يك روز بيش از دويست هزار مشرك اسلام اختيار كردند . پس در بهار سال 694 با سپاهى به راه افتاد . نوروز سردار سپاه بود . چون به سپاه بايدو نزديك شد رسولى فرستاد و پيام داد كه در ياساى چنگيز خان نبوده كه امراء قراجو خاندان او را تعرضى رسانند اكنون جمعى از اميران ، كيخاتو را كشتهاند ؛ خواست ماآن است كه آنان را بفرستيد تا به تفصيل سخن پرسيده شود و بر طبق ياسا با آنان عمل گردد . پس رسولان به هر طرف روان داشت و براى تحصيل مال فرمانها نوشت از جمله صد تومان ( - هزار هزار دينار ) زر بر اينجوء شيراز حوالت فرمود . در اين زمان در شيراز ، ساربان امير ولايت بود و ملك اسلام جمال الدين حاكم مال . فرمانها را نپذيرفتند و آنان آزرده مراجعت كردند . اما وجوهى كه بر عراق حواله شده بود به علت آنكه سپاه شاهزاده بعضى در آن حوالى بود وصول شد . در اين روزگار جهان پرفتنه و آشوب بود و مردم در تحيّر . چون بايدو خان بر مضمون رسالت آگاه شد و امرا بشنيدند بوخشت افتادند و پاسخ دادند كه كيخاتو امور خانيت را مهمل گذاشته بود و به كارهائى كه لايق سلطنت نبود قيام مىكرد به حكم ياساى چنگيزخانى او را از ميان برداشتيم . چون رسول اين جواب بشنيد بازگشت و اميران به جمعآورى سپاه و تهيهء سازوبرگ جنگ پرداختند و به فرمان ايلخان ، توكال با هزارهاى به محافظت طرف شروياز نامزد شد . از آنسو شهزاده غازان و نوروز با شش هزار سوار به راه افتادند و در ماه شعبان همانسال شبهنگام به شروياز رسيدند قراولان درهم آويختند . لشكريان شاهزاده تيرباران كردند و بيش از دويست تن از دشمن را به خاك افكندند . توكال بگريخت و نزد ايلخان شد . چون صبح برآمد شاهزاده پيكى نزد بايدو فرستاد او را از آمدن خود آگاه ساخت و از واقعهء شب دوشين پوزش طلبيد . بايدو پاسخى فرستاد و عذر او قبول كرد و قرار نهادند كه آن دو از سر صدق و صفا پيمان دوستى بندند و شاهزاده متوجه مقام خود شود . چون آفتاب برآمد [ 318 ] هر دو با سپاه به ميعاد حاضر گشتند و براى آنكه سوء ظنى رخ ندهد هر دو با تنى چند از لشكريان براندند و باقى سپاه سلاح پوشيده بر جاى خود بماندند دو