عبد المحمد آيتى

172

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

اگر كسى سخنان مرا حمل بر مبالغه كند به تاريخ بنگرد و ببيند كه از عهد آدم تا به امروز از خاور و باختر و شمال و جنوب زروسيم و ساير طرائف بدانجا مىبردند و در عوض آن خار و خاشاك و سنگريزه و انواع عقاقير مىستانند و حال آنكه از آن ديار هرگز در عوض متاع زر به هيچ‌جا نبرند . [ 301 ] از مسافران مطمئن شنيده‌ام كه مليبار از حد كهور تا خطهء كولم مقدار سيصد فرسنگ زمين است و نيز از كنبائت تا حد مليبار بيش از چهارصد فرسنگ . سوالك صد و بيست و پنج هزار پاره شهر و ده است و مالوا هزار هزار و هشتصد و و نود و سه هزار قصبه و ديه است و تا تاريخ بنياد اين كتاب سى سال باشد كه پادشاه مالوا مرده است . و پس از آنكه مدتى ميان پسر و وزير او مناقشه و كشمكش بود اكنون هر يك طرفى گرفته‌اند و هر سال از بيشتر اطراف هند بدانجا تاختن مىبرند و اموال و نعم و قند و فراخ شاخ و برده و كرباس غارت مىكنند و هيچ تفاوت بدان راه نمىيابد . گوجرات كه كنبائت اسم عالم « 1 » آن است هفتاد هزار پاره ديه و شهر است همه آبادان و اهالى غرق نعمت و سرور . در اين ديار در چهار فصل هفتاد نوع گل رنگين رويد و ديگر انواع رياحين بدون رنج طلب در همه جا در دسترس باشد . زراعت غلات شتوى با شبنم باشد و پس از برداشت محصول آن زراغت صيفى آغاز كنند و آن را با باران آب دهند . انگور دو بار در سال ثمر دهد و پنبه چون بيد و چنار ريشه كند و شاخ گسترد و سال‌هاى پىدرپى ثمر دهد . اگر فارغ‌دلى باشد كه همت بر تحقيق اوضاع آن ديار گمارد و از معتبران اخبار پرسد و به جمع و تأليف آنها پردازد و هرچند روزگارى دراز صرف كند به ذكر عجائب و غرائب طرفى از اطراف آن توفيق نيابد . اما معبر ، عرصهء آن از حد كولم تا خطهء نيلاور قريب سيصد فرسنگ در طول سواحل باشد . ايشان پادشاه خود را ديور - يعنى خداوند - گويند . پيوسته امتعهء چين و ماچين و هند و سند را با سفائنى كه جنگ گويند بدانجا حمل كنند . و معمور جزاير درياى فارس خصوصا وزيب و رنگ ديگر بلاد عموما از عراق و خراسان [ 302 ] تا روم و فرنگ از آن حاصل شود . معبر به مثابهء كليد هند است .

--> ( 1 ) - چ : علم .